تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی سی و ششم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.
                  بسم الله الرحمن الرحیم

 

در خاتمه جلسات، به نظر می رسد كه توجه به اهمیت توسل به انوار مقدسه معصومین علیهم السلام اشاره بشود، كه محال است بدون ارتباط با ولایت اهل بیت علیهم السلام، انسان در معرفت الهی، به جائی برسد. این مطالب از نظر نظام آفرینشی هم ثابت شده است. نه [اینكه] یك مساله ذهنی مذهبی تعصبی عقیدتی خاص است، بلكه یك واقعیت مربوط به نظام آفرینش است. اگر ما نقش ولایت انوار مقدسه را در نظام خلقت، توجه پیدا كنیم، خواهیم دید كه نه تنها در امر تزكیه نفس، بلكه حتی تنفسی كه برای ادامه حیات می كنیم، از طریق ولایت آن انوار مقدسه است. منتها در غیر امور تزكیه نفس، چون گرفتار یك نوع تاریكی جهل هستیم، اهمیت خود را نشان نمی دهد. اما در امر الهی و تزكیه نفس كه سر و كارش با نور و نورانیت است، به لحاظ وضعیت امر مهم تزكیه نفس، اهمیت انوار مقدسه، بیشتر محسوس می شود. انشاءالله خدا توفیق بدهد كه مراحلی از پاكی نفس را به نقطه ای برسانیم كه رابطه بین خلقت خودمان با خلقت عالم و نقش این انوار مقدسه را حداقل در حد توضیح بزرگان، آن مقداری كه متناسب حال خودمان هست، متوجه شویم.

امام رضوان الله علیه در كتاب " مصباح الهدایه " بحثی را كه در این زمینه آغاز كرده اند و در چراغهای متعدد، روشنائی داده اند، در راه رسیدن به این ولایت الله و خلافت الله، خیلی بیانهای دقیق و مفید برای درك این معنا در آن چراغهای راه ها، روشنائی داده اند و در آنجا ما را توجه می دهند كه در مبداء خلقت، چگونه این خلقت، آغاز شد و از كجا شروع شد. توجه می دهند به اینكه ما، یك غیب داریم و یك شهود. اینكه برای همه محسوس است و در حد خودمان متوجه هستیم كه شهود یعنی چه ؟ آنچه را كه در نفس من می تواند محسوس باشد، شهود است. شهود، فقط شهود میكروفون و در نیست. این [هم] مشاهده است ولی فقط این نیست. مشاهده، حس حقیقتی است كه آن را در نفس پیدا می كنیم.

صورت اشیاء در تناسب با [مثلا حس] بینائی، یك جور صورت است. وقتی از طریق شنوائی، صدای قناری را      می شنوم، این هم یك جور صورت است كه در نفس من نقش می بندد. این صدا را حس می كنم ؛ رویت می كنم. وقتی هم گل سرخی را بو می كنم، این عطر را مشاهده می كنم. این هم یك جور صورت است [كه در نفس من] نقش     می بندد و من مشاهده می كنم.ترس را وقتی می ترسم، مشاهده می كنم. شادی را در نفس، حس می كنم. پس اینها عالم شهود است. عالم شهود، آن است كه نفس من، آن را حس می كند.

خوب، یك بچه ده روزه وقتی نگاه می كند، تصویر به مغزش می رود. اما نفس، آن گیرندگی را ندارد. گاهی حتی تصویر به مركز بینائی هم نمی رسد. پس مشاهده هم نمی كند. پس وقتی [تصویر] به آنجا رسید، برایش شهود شد. وقتی نرسید، غیب شد. این تصویر، برای بچه، غیب است. اما برای پدر آن بچه، شهود است. پس [مطلب] روشن است و برای اثبات، نیازی ندارد كه ما در زندگی مان، در یك شهود هستیم و خارج از فضای غیب هستیم. این یك مطلب روشنی است.

مطلب دوم اینكه هر چیزی، یك حقیقت دارد و آنچه ما مشاهده می كنیم، به تناسب میدان قدرت نفس ماست نه تمام حقیقت آن شیی. حقیقت آن، در عالم غیب است. یك بچه كه یك مقدار رشد كرد، در دو سه سالگی چیزی را       می فهمد. [اما] مقدار شهود، به اندازه ظرفیت اوست نه اینكه تمام حقیقت، در نفس او جاگیر شده باشد. و ماهم به تناسب خودمان، آن مقدار كه از این حقایق می گیریم، شهود ماست و آن مقدار كه در حقیقت آن هست، آن، غیب است. پس هر شیی كه مشاهده می شود، این [شیی] یك وجهش یك صورت شهودی دارد و یك حقیقت دارد در عالم غیب. این، روشن و بدیهی است.

آن نكته كه قابل دقت است این است كه خود آن غیب، خود آن حقیقت، خودش یك حقیقتی دارد. آن، غیب در غیب است. آن را حقیقت غیبیه می گویند. حقیقت غیبیه را هیچ احدی راه ندارد. امكان علم در آن نیست. خود حقیقت غیبیه، فقط خودش می داند این حقیقت غیبیه چیست و حكومت و شان آن حقیقت غیبیه، آن چنان بالاست كه حتی در شانش نیست كه دخالت در خلق بكند. او فقط یك فیضی را از خودش صادر كرده است. و این فیض، نه از آن [نوع] صادر شدنی است كه از آن حقیقت غیبیه بیرون آمده و جدا شده ؛ [بلكه] در خود حقیقت غیبیه است. آن فیضی كه صادر شد، آن، خلق را آغاز كرد. البته ما نمی توانیم متوجه شویم كه چطور، یك فیضی از حقیقتی صادر می شود، اما از آن جدا نمی شود. مثالی می زنیم. كه نستعیذ بالله ! هیچگونه شباهتی به آنها ندارد. [فقط] می خواهیم برای نزدیك شدن به موضوع بگوئیم. در مثالهای جلسات قبل گفتیم كه وقتی یك مهندس، دستگاهی را در قوه عقلش می سازد، تمام آن دستگاه را در قوه عقلش ایجاد می كند. اما در عین حال، آن دستگاه در قوه عقل، خارج از قوه عقل هم نیست. در عین حال كه این قطعات [در بیرون] از فلان آلیاژها ساخته شده و هركدام از هم جدا هستند، اما برخلاف عالم بیرون كه هركدام از ماده ای ساخته شده اند، در قوه عقل مهندس، همه از جنس قوه عقل است و خارج از آن نیست. درست است كه دستگاهی است با تشكیلات پیچیده، اما تمام پیچ و مهره، از جنس خود قوه عقل است. هم چیزی هست و هم چیزی نیست. چون خوب این همه موتور و تشكیلات و..... پس هست دیگر. و چیزی نیست، چون همه، همان قوه عقل است. حالا [اینكه برخی ها] موج را مثال می زنند، محسوس تر است اما بالاخره فاصله ای دارد. اگر به موج، سطحی نگاه كنیم، موج می بینیم و اگر عمیق نگاه كنیم، آب می بینیم. در قوه عقل، چیزی ساخته شد؛ چیزی هست اما جدای از نور عقل نیست. منتها این ها چون ضعیف هستند، این می آید با دخالت قوه های دیگر به این عالم طبیعت وارد می شود و از آن عالم عقل جدا می شود.

اما در حقیقت غیبیه، آنجا آن فیضی كه صادر شد، این توانائی را دارد كه آن فیض، خلق را شروع كند. آنجا آن صادر، اسماء را صادر می كند. اسمی را صادر می كند كه آن اسم، الله است. و آن اسم الله، نه اسم است و الف و لام مشدد و ه. [بلكه] از این صادر از آن حقیقت غیبیه، قدرت خلقت و ایجاد، ظهور پیدا می كند. پس آنی كه صادر اول است، به عنوان خلیفه آن حقیقت غیبیه و به جانشینی آن، خلق را شروع می كند، آن خلیفه الله است. آن انوار معصومین علیهم السلام است. (البته یك نور است ).

پس ولایت كبری، ولایت الله، خلیفه الله و نور محمدی صلی الله علیه و آله و سلم (به هر اسمی بخواهیم بنامیم ؛ ما گرفتار الفاظ نیستیم و توجه به آن معنی داریم.) آن، همان وجه الله است. [یا] هر اسمی كه عرض كردیم. در دعاها هم به اعتبار مختلف فرموده اند كه كل موجودات عالم، نمی توانند جدای از این نور احساس موجودیت كنند. منتها كسی كه در وادی تزكیه نفس نیست و با این انوار سروكار ندارد، در تاریكی جهل، از این ها هم خبر ندارد. اما كسی كه از یك سری نورانیت ها برخوردار می شود، به تدریج این حقیقت را احساس می كند. فلذا توسل به ائمه علیهم السلام، یك امر تعصبی نیست ؛ یك حقیقت در نظام آفرینش است.

برای اینكه مطلب، پائین تر بیاید تا بفهمیم كه آن حقیقت، دخالت در تمام عالم دارد یعنی چه ؟ مثالی عرض می كنیم. ما خودمان كه یك انسان هستیم، اگر به اندازه خودمان دقت كنیم، متوجه می شویم كه این انسان، در نظام خلقت چه كار می كند. الان وقتی من دستم را تكان می دهم، یك پدیده است. اما تحت باطنش یك قوه ای آنجا دخالت دارد. پلك من و لب من همینطور ؛ یك قوه ای آنجا در باطن وجود دارد. كل موجودیتم، حتی سوخت و ساز سلولی ام كه هیچ اختیاری ندارم و حتی آنچه در ذهنم حركت می كند كه یك موجود ذهنی است، در همه این ها این من هستم كه بر همه آن پدیده ها ولایت دارم. و متكی به من هستند و جدای از من نیستند. و من، قبل از آن بودم. قبل از حركت دست   بودم ؛ با حركت دست هستم و پس از اتمام این حركت هم هستم. پس من، قبل و با و بعد از این پدیده هستم. حالا من به عنوان یك پدیده در عالم خلقت [هستم]. آن نور، قبل از من بود و با من هست و بعد از من هم هست. و هستی آن، نه مثل همراه بودن لیوان با آب، كه مثل همراه بودن آب با رطوبت است. چنین معیتی با من دارد.

پس ما نمی توانیم جدای از معصومین علیهم السلام به خیال اینكه خودمان به جائی در این راه برسیم [حركت كنیم]. چطور كه این چشم نمی تواند بدون من ببیند ؛ اگر چه قوی ترین تلسكوپ ها را به آن متصل كنیم. به ظاهر، چشم     می بیند. اما اگر من نبینم، نمی بیند. گوش هم همینطور. باید با من بشنود. نمی تواند جدای از من، مستقلا یك جائی چیزی را شنید، فورا غرور بگیرد. پس ما چنین نیاز ذاتی داریم برای انوار معصومین علیهم السلام. پس منظور، آن  هیكل های مبارك نیست. بلكه قوه ای است. هر جا هر موجودی باشد، حتی خلاء حبابی كه درون صخره ای است، و هیچ هست، همان هیچ كه هست، با نور معصومین علیهم السلام، هست هست. این هیكل های مبارك، به تناسب خود با آن نور و قوه در ارتباطند. نه اینكه خود آن قوه باشند. مثلا كسی آهنربائی را می آورد و به كسی كه از بیابان آمده [وتابه حال چنین چیزی ندیده است] نشان می دهد كه ببین یك آهن نعلی شكل، از یك متری فلان چیز را كشید ؛ بدون هیچ چیزی [عاملی]. و او هم باور می كند كه چه عجیب است ؟ این سحر و جادو است. یعنی توجه او به این آهن و هیكل است. شناختش در این محدوده است. اما یك فیزیكدان می فهمد كه آنچه این كار را انجام می دهد، آن قوه مغناطیسی هست. منتها هر آهنی نمی تواند این كار را بكند. هر آهنی قابلیت ارتباط با آن قوه را ندارد. این را باید در یك میدان دقیق و منظم مثلا الكتریسیته قرار دهیم كه بتواند در مولكلهای آن، چنان نظمی ایجاد كند كه بتواند آن قوه در این آهن، ظهور پیدا كند. تازه آن هم به اندازه و تناسب این.

ما وقتی بحث از ولایت معصومین علیهم السلام می كنیم، فورا خود هیكل مبارك به ذهن می رسد. اما باید توجه كنیم كه این هیكل مبارك، آن قابلیت را دارد كه ارتباط پیدا كند با آن قوه و آنچه می كند، آن قوه می كند. پس اگر شناخت ما به انوار مقدسه، یك شناخت وجودی باشد، ماهم كه به اندازه خودمان جلوه ای از وجود هستیم، آنگاه  رابطه مان را با حضرات معصومین علیهم السلام، یك رابطه وجودی احساس خواهیم كرد و آنجاست كه خواهیم فهمید كه هرچه خدا بدهد، از این مسیر به ما می دهد و هر چه ما دنبال آنها می رویم، آنها از آن منبع به ما می دهند نه از   خودشان. پس توسل، اهمیت خاصی دارد و تنها متكی بودن به دستورالعمل ها درست نیست.

در دعای رجبیه می فرماید : " لافرق بینك و بینها الا انهم عبادك و خلقك " (بحار ج95 ص392 و اقبال ص646)

"فرقی نیست ای خدا بین تو و بین آنها الا اینكه آنها بنده و خلق تو هستند. " آنها اینطور نیست كه خودشان مستقلا  می توانند كاری كنند. منتها این بندگی، اتحادش با تو آنقدر قوی است كه چطور یك شعله آتش را كه به كار می بریم، این شعله آتش، جانشین آن حقیقت آتش است كه این عالم، ظرفیت ظهور آن را ندارد. منتها اشتباها ذهن ما، به این شعله آتش می رود. و به خاطر اینكه این اشتباه پیش نیاید كه شیطان، وسوسه كند، لذا می بینیم در زیارتهائی كه مخصوصا مطالب خیلی بلندی دارد و در توصیف معصومین، قدرت خدائی را می فرماید، می فرماید قبل از شروع این زیارت، صدبار تكبیر بگوئید. چرا كه مبادا این شبهه پیش بیاید كه نكند این ها با این قدرت، خود خدا هستند كه به صورت مادی درآمده اند. نستعیذ بالله، الله اكبر.

مثلا وقتی شعله آتش اجاق، آب را می جوشاند، [این آتش مادی] جانشین حقیقت آن آتش است. این، هیچ است. این چرا می تواند اینگونه آتش بزند؟ چون تمام موجودیتش تسلیم آن حقیقت آتش است. اگر ذره ای از آن [تسلیم بودن] خارج شود و تسلیم نشود، فورا خاموش می شود. لامپ و برق هم همینطور است. یك لامپ در ارتباط با آن برق، آنقدر تسلیم نظام مربوطه است كه به[محض ارتباط، روشن می شود].

پس معصومین علیهم السلام، اینطور نیست كه خودشان ذاتا خدا هستند. [بلكه] آنچنان تسلیم آن امواج فیض هستند تا این، از آن ظهور پیدا كرده است (عبدك). فلذا می بینید هرچه این شعله به آن نزدیك می شود، كامل تر است. هیزم هم یك سری لیاقتها و قوانین مربوط به آن ارتباط با حقیقت آتش را دارد اما در هیزم، ناقص است. فلذا می سوزد و گرما می دهد، اما خیلی ناقص. هرچه این سوخت، تسلیم تطبیق با آن حقیقت آتش است، سوخت كاملتر است وگرما و نور بیشتر می دهد. یعنی به همان مقدار كه تسلیم در آن هست، قوی تر ظهور كرد.پس انوار مقدسه معصومین    علیهم السلام، در چنین شرایطی هستند، عبدك ؛ ذاتا عدم و هیچند. اما از نظر موجودیت، به اندازه ای با آن قوانین هستی تطبیق كرده اند كه خود هستی هستند. هستی، آن است كه هستی ساز باشد. وجودی هستند كه موجود سازند. در دعای ندبه می خوانیم :

" این وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء ". (اقبال ص297)  این عین عبارت دعای ندبه است. اولیاء الله كه         می خواهند به الله توجه كنند، به شما توجه می كنند. نه اینكه اللهی هست و شمائی هستید، مثل حكومت و نخست وزیر. بلكه آبی هست و امواج آب ؛ یا آب هست و رطوبت آب هست. در یك وجه، عین عدم است و در وجه دیگر، ظهور آن هست ؛ تجلی آن هست. یا در زیارت امام زمان علیه السلام می خوانیم :

" اشهد ان بولایتك تقبل الاعمال و تزكی الافعال و تضاعف الحسنات و تمحی السیئات." (بحار ج99 ص 116 و المصباح الكفعمی زیارت المهدی علیه السلام ص 496)

یا در زیارت جامعه كه از اول تا آخر، امام شناسی است می خوانیم :

من اتاكم نجی و من لم یاتكم هلك. (بحار ج99 ص150) هر كس پیش شما آمد نجات یافت و هركس پیش شما نیاید هلاك شد. می فرماید هلاكت و عدم. اینكه خدای نكرده از معصومین علیهم السلام ببرند و بگویند خودمان تلاش      می كنیم و می رسیم، خیال می كند مثل قدرتهای معمولی است كه [پیش آنها خضوع كنند و اگر هم نخواستند او را رها كنند و بگویند به قدرت دیگر متوسل می شویم.] در حالیكه همان لحظه كه از معصومین جدا شد، به هلاكت رسید. اگر نجات می خواهیم، باید به طرف آنها برویم. نمی توانیم جدای از توسل به آنها، خیال كنیم اگر به دستورات عمل كنیم، چیزی متوجه می شویم.

" خاب من جحدكم و ضل من فارقكم." هركس از شما جدا شد به گمراهی افتاد. (بحار ج99 ص129) " و فاز من تمسك بكم " پیروز می شود هر كه به شما چنگ بزند. (همان مدرك)

و عقل من..... به عقل می رسد هركس.....

در جای دیگر می فرماید : " و جعل صلاتنا علیكم و ما خصنا به من ولایتكم طیبا لخلقنا و طهاره لانفسنا و تزكیه لنا و كفاره لذنوبنا " (عیون اخبار الرضا علیه السلام ج2 ص275)

خدایا تو قرار دادی صلوات ما را برآنها، صلوات، الفاظ نیست. با دید معرفتی، این صلوات، توسل بسیار بزرگی است و نكات عجیبی دارد. ابعاد گسترده و گوناگونی را دارد. از یك بعدش، خود این صلوات هم ما را توجه به این   می دهد كه دست به قدرت معصومین علیهم السلام زده ایم و هم توجه می دهد كه آنها را در محضر خدا، هیچ می دانیم و هم قدرت خدا را متوجه می شویم. مثالی عرض می كنیم تا مطلب به ذهن، نزدیكتر شود. مخصوصا در آن حكومتهای طاغوت سابق، سربازگیری شرایط خاصی داشت. در دهات می رفتند و به زور سرباز می گرفتند. یكی را از تنور       در  می آوردند، یكی را از مطبخ و دیگری را از جای دیگر. خوب یك آقائی كه تا به حال در هوای روستا، آزاد زندگی كرده، برای این خیلی سخت است كه او را به این شكل داخل ماشین كنند و ببرند. و بعد هم چند روز در یك انبار نگهداری كنند تا اینكه به سربازخانه ببرند. و بعد هم در سربازخانه او را كتك بزنند. در این حال، این فرد با خود می گوید : این آقا چه قدرتی دارد ؟! در حالی كه او گروهبان است. فكر می كند كه عجب حكومت و قدرتی دارد و چه تصوری از ذلت خودش در برابر او دارد. اما صبح می بیند كه عجب یكی دیگر آمد كه این آقای گروهبان كه من او را شكست ناپذیر می دانستم، همین آقا در برابر او مثل درخت خشك ایستاده است. اینجا این فرد چه احساسی دارد؟ چه طور آن همه قدرت [این گروهبان] در پیشش می ریزد ؟ تا اینكه می رسد به صبحگاه و فرماندهی پادگان را می بیند [كه همه در برابر او هیچ قدرتی ندارند] و وضع عجیبی است. حالا این آقا كه ساعت 3 نصف شب از این آقای گروهبان تصویری داشت، الان چه تصویری دارد؟ همه قدرتها در برابر قدرت فرماندهی، ریخت.

حال تصور كنید كه كار به جائی برسد كه آن گروهبان، منتظر عنایت های فرمانده پادگان باشد و همین سرباز صفر برود به فرمانده بگوید كه عنایتی به این آقای گروهبان كنید.

ما این انوار مقدسه را كه تا قدرت خدائی [در نظر است] لافرق بینك و بینها یكهو می رسد به جائی كه می گوئیم : ای الله ! از عنایتهایت به این انوار مقدسه، شامل كن. من كی هستم كه چنین تقاضائی كنم ؟! این اسم اعظم "الله" چه قدرتی است كه من باید از او بخواهم تا عنایت كند.

بعد دیگر، توجه به نهایت بندگی معصومین علیهم السلام در محضر خداست. بعد دیگر اینكه ای انسان ! وقتی می بینی این قدرتها با تمام این فرماندهی، نیازمند این الله هستند، پس تو، حسابت روشن است. همه عجب ها، رفت كنار. بعد دیگر، آن است كه حتی برگی می خواهد در عالم خلقت تكان بخورد و به همان اندازه، حادثه ای پدید می آید، باید این قوه از طریق این انوار مقدسه بیاید و غیر از این در مسیر، جائی نیست. پس هرچه خدا به این انوار مقدسه،عنایت خواهد فرمود، بهره ای برای ما خواهد شد. و ابعاد بسیار دیگری هم دارد....

" ای خدا ! تو قرار دادی صلوات ما را برای آنها و آنچه تخصیص دادی برای ما، اینها موجب پاكیزگی برای ماست و همینها موجب تزكیه ماست و كفاره گناهان ماست "

اصلا توسل به معصومین، آثار عجیبی دارد. بزرگان، در اینجا واقعا زندگی شان درس آفرین است كه حتی به بركت این توسل، بن بست محالی را [باز می كردند].

" من اراد الله بداء بكم " (بحار ج99 ص131) كسی می خواهدبه خدا برسد، هیچ راهی نیست جز اینكه از آنجا به خدا برسد. از شما شروع می كند. " ومن قصده توجه الیكم." و كسی كه قصد خدا می كند، از توجه به شما به آن قصد خواهد رسید. زیارت جامعه، از اول تا آخر، مطالب بلند امام شناسی است.

پس یكی دیگر از عوامل بسیار مهم موفقیت در سیر الی الله، توجه به این انوار مقدسه است كه هرچه به طریق محاسبه و مراقبه، هرچه پاك تر شویم، آن انوار، اصلا بر دل می تابد و همچنین ارتباط با سخنان و احادیث آنها اثر فراوان دارد. سخن افراد عادی نیست كه [بگوئیم] خوب، شنیدم و فهمیدم دیگر. تا روز قیامت از آنها، انوار صادر می شود.می بینید شخصی با یك حدیثی كه بر روی یك دیوار نوشته شده، منقلب می شود و وضع زندگی او بكلی تغییر می كند. یكی از دوستان كه در خدمتشان هستیم، خودش تعریف می كرد كه مشكلات عجیبی داشت و مجبور شده بود در یك شهر دیگر ساكن شود. ازدواج هم كرده بود. می گفت به نماز جماعت محل می رفتم. امام جماعت آن مسجد، رویه اش این بود كه هر روز یك حدیث بعد از نماز نقل می كرد و ترجمه می كرد. می گفت یكبار كه این امام جماعت یك حدیث را نقل كرد، كل وجود من آتش شد و چنان در من اثر كرد كه یك تصمیم تازه در من ایجاد كرد. و از آن وقت،  مشكلات، تمام شده و كل زندگی و عقاید، كلا دگرگون شده است.

نور خورشید بسته به استعداد می تابد. آهن زنگ زده یك جور انعكاس دارد، خاك یك جور و آئینه یك جور دیگر. بنابر این ارتباط مرتب با سخنان معصومین علیهم السلام، خیلی بركات دارد، در ایجاد چنین حركتی. مخصوصا با تدبر، انسان از درون، انوار را ایجاد می كند. همچنین زندگی بزرگان كه [ببینیم چگونه بوده است] و حضور در مراسم ذكر معصومین علیهم السلام، و خلوتی، توسلی كه از خودش بخواهیم كه خودش نورش را بتاباند، قدرت فوق العاده ای در موفقیت ما در این راه خواهد داشت.



طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ جمعه 22 مهر 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار