تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی سی و پنجم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.
                  بسم الله الرحمن الرحیم

 

[قبلا اشاره كردیم كه پیشرفت در این راه از این به بعد با ] توضیح نیست. فقط از راه عمل، و برنامه های منظم، خودمان هستیم كه چگونه پیش می رویم و چه می فهمیم و آن فهم هائی كه به آن می رسیم، اینها را [باید] بازگو كنیم كه اصلاح شود چه مقدار آنها تخیلات است و چه مقدار، آثار اعمال است. از این به بعد، بیشتر، ما هستیم كه به اساتیدمان حالاتمان را بیان بكنیم و آنها(حالاتمان ) اصلاح شود و به تناسب آنها، پیش برویم. و این جلسات را تقریبا داریم جمع بندی می كنیم تا در برنامه های بعدی، در آن گروه های تقسیم شده، به نحو مقتضی در خدمتشان خواهیم شد.

و اما در ادامه راه كه وارد عمل شدیم و ان شاءالله چیزهائی فهمیدیم، آفت خطرناكی ما را تهدید خواهد كرد و آن اینكه احساس خواهیم كرد چیزهائی داریم می فهمیم، آن موقع باید توجه كنیم كه این ها، آن حقایق نیست كه در سیرو سلوك، می فرمایند. این ها، بازهم مقدماتی است. چیزهائی كه ابتدائا در خواب یا بیداری متوجه می شویم، اینها تازه، خود آثار سیروسلوك نیست. باید تا آنقدر پیش برویم كه متوجه نباشیم كه چیزی متوجه می شویم و چیزی می فهمیم و پیش می رویم و آثاری را به دست می آوریم. تازه آنجاست كه آرام آرام وارد وادی نورانی توحیدی و سیر الی الله می شویم كه خدا عنایت فرموده.

درست است كه چیزهائی متوجه می شویم اما مثلش به این می ماند كه بچه ای در كلاس اول ابتدائی، قلم به دست گرفتن و خط نوشتن را یاد بگیرد و نمره بیست هم بگیرد و مخصوصا اگر تشویق هم بكنند، واقعا باورش شود كه باسواد است. در حالی كه اگر قلم گرفتن و حروفات و املاء و جدول ضرب و.... را هم یاد بگیرد، تازه بازهم می گویند در ابتدائی درس می خواند. درست است كه پیش می رویم اما می گویند در مقطع ابتدائی هستیم. این به آن معنا نیست كه به عنوان یك علم قابل قبول مطرح شود. هرچه پیش برویم، تا وقتی كه متوجه باشیم كه چیزهائی می فهمیم و پیشرفت  می كنیم، درست است كه نسبت به آن كه اصلا نمی دانستیم سیر الی الله یعنی چه خیلی پیشرفت كرده ایم، اما در مقطع ابتدائی. تا برسیم به اینكه، بفهمیم ما هیچ نیستیم. احساس كنیم كه آنچه را كه می فهمیم، این ها از طرف خداست و فضل خداست نه نتیجه همت من. و كاملا احساس كنیم كه هرچه هست، فضل اوست نه مجاهده من. در حالی كه الان ما هرچه بخواهیم فكر كنیم، برایمان قابل فهم نیست. هرچه هم كه بگوئیم : " نه ! ما باور داریم. این فضل خداست." در درون، نمی فهمیم كه چگونه می شود كه هرچه هست، فضل خداست.

باید این، مشاهده شود. یعنی برسیم به اینكه هرچه هست، فضل خداست و من هم باید وظیفه را انجام بدهم، اگرنه مستوجب عذابم و اگر هم انجام دهم، طلبكار نیستم. وقتی این معنا، به صورت مشاهده ای معلوم شد، قدم می گذاریم به زندگی توحیدی. از قرآن استفاده می كنیم كه ما را به كجا متوجه می كند. در سوره نور آیه 21 می فرماید : " ولولا فضل الله علیكم و رحمته ما زكی منكم من احد ابدا و لكن الله یزكی من یشاء والله سمیع علیم. "

اگر  فضل و رحمت خدا نبود، هیچیك از شما تزكیه نمی شد، پاك نمی شد، توفیق تزكیه نفس را پیدا نمی كرد، الی الابد (لحظه ای در عالم نبود كه حتی یك نفر بتواند در این راه، توفیقی پیدا كند.) و اما این الله است كه تزكیه می كند هر كسی را كه می خواهد و خدا، شنوای داناست.

حالا یكی از بزرگان، در این "شنوای دانا " یك نكته خیلی لطیفی را بیان فرموده كه اینكه خدا، می شنود، نستعیذ بالله، خدا كه مثل ما نمی شنود. اما اینكه قابلیت پیدا می كنیم و خود را حركت می دهیم، این كوشش ما، وظیفه ماست نه اینكه واقعا ما تزكیه می كنیم.

مثلا بلاتشبیه، مساله كه خیلی بالاتر از این مثال است، فقط برای تقریب ذهن مطرح می كنیم. مثلا در یك كارخانه، برق كاری منظمی به كار رفته و همه جا برق كشی شده است. حالا یك آقائی می آید و كلید تمام این كارخانه را می زند و در یك لحظه، همه آن كارگاه و یا كارخانه را روشن میكند. و حالا بیاید برای كسی كه برای اولین بار چنین چیزی    می بیند، پز بدهد كه : ببین ! من چه قدرت و امتیاز و فضیلتی دارم ؟ با یك انگشت می توانم این كار را بكنم. اما این سیم كشی، هنر آقای سیم كش بود. اگر نبود این سیم كشی، یك دگمه كه هیچی ؛ ده روز هم كار می كردی،      نمی توانستی لامپی را روشن كنی. هرچه افتخار هم هست، مال اوست. شما وظیفه ای داشتی كه كلید را بزنی. ما   وظیفه مان هست كه دستور العمل ها را انجام دهیم. این دستورالعمل ها نیست كه ما را تزكیه می كند، بلكه فضل و رحمت خداست و خدا می شنود و می داند كه ما دنبال این تزكیه هستیم. ما وظیفه را انجام می دهیم. اما این ما را تزكیه نمی كند. ما وظیفه كلید زدن را انجام می دهیم. ما وظیفه كوشش را داریم، اما این كوشش نیست كه ما را تزكیه می كند. خداوند در سوره نساء آیه 49 می فرماید :

" الم تر الی الذین یزكون انفسهم بل الله یزكی من یشاء و لایظلمون فتیلا."

ای حبیب من ! آیا نمی بینید آن كسانی كه خودشان، خودشان را اهل تزكیه می دانند ؟ بلكه این خداست كه هر كه را بخواهد، تزكیه می كند و در این امر، حتی به اندازه فتیل هم، به آنها ظلم نمی شود.

فتیل آن چیزهائی را می گویند كه آنقدر كوچك است كه به حساب نمی آورند. بعضی می فرمایند پرده ای كه در داخل خرماست كه هیچی به حساب نمی آید. و بعضی ها می فرمایند كه چركی را گویند كه داخل لای ناخن ها می شود. پس آنهائی كه خود را تزكیه شده می دانند، آنها خودشان به خودشان ظلم كرده اند و تزكیه آنها قابل قبول نیست تزكیه را خدا خودش خواهد كرد.

در سوره عبس، نكته خاصی را در باب تزكیه می فرماید و به دست همه انسانها، آب ریخته و تذكری داده كه دیدگاهش را به مساله تزكیه نفس، تصحیح كند. و این را با كارهای علمی، اشتباه نگیرد كه در آنها هركس كار و استعدا به كار می گیرد، پیشرفت می كند و عمیق تر می فهمد. و در كار اقتصادی هم همینطور. اما كار تزكیه، اینطور نیست. با این نیست كه من چون دارای فلان پست و مقام، یا فلان مدرك تحصیلی هستم، باید فلان نمره را بیاورم. یك آقای بی سواد به فلان جا می رسد، این كه نمی شود ! خداوند در سوره عبس می فرماید :

" عبس و تولی ان جاءه الاعمی و ما یدریك لعله یزكی." (سوره عبس آیات 1 الی 3)

الله اكبر! اصلا همین آیه، تمام باد دماغ انسان را می گیرد. در تفسیر این آیات، نمی خواهیم وارد شویم. بعضی       می فرمایند كه خود حضرت، از بس كه شدت علاقه داشت برای هدایت مردم، می خواست بلكه به هر نحوی شده این اشراف این بدبختها بیایند در جلسه ای بنشینند و مسائل، بدون خونریزی حل شود. و با این دید خاص، برای اینها، جلسه ای ترتیب می دهند كه با شان خیالی خود آنها باشد. حضرت تازه صحبت را شروع كرده و ای بسا حضرت هم از شدت علاقه ای كه به هدایت آنها داشت، [به جلسه امیدوار هستند و جلسه ] به ظاهر، امیدبخش است. دیدند آقای پیرمرد كوری به نام عبدالله، یك آدم بیابانی، عصا زنان دنبال پیامبر است و می گوید او كجاست؟ اینجا دو قول است : یكی می فرماید خود حضرت، چون شدت علاقه داشت، و یا می گویند : یكی از بنی امیه، عبوس نشست. به هر حال، كاری نداریم. می فرماید:

ای آنكه عبوس شدی ! (به خیال اینكه این جلسه، جلسه مهمی است كه اگر نتیجه بگیرد، ای بسا در تاریخ اسلام، اثر خواهد داشت. این یك طرف، یك پیرمرد كور، یك طرف !) ای آنكه با محاسبات ظاهری و دیپلماسی و امتیازات چنین و چنان، و به هر دلیلی كه خیال می كنید بهره ای از تزكیه می برید ! تزكیه رمزی است پیش خود خدا. هر  امتیازی، اینجا خودش مانع است. برخلاف مسائل علمی، آنجا هر امتیاز عامل پیشرفت است. مثلا كسی سه چهارتا كار را یكجا انجام می دهد، آشنائی به سه چهار تا زبان دارد، به فلان فن آشنائی دارد و..... هر امتیاز، یك قدم برای پیشرفت است. اما در اینجا، درست برعكس است. همینكه احساس كرد من دارای این امتیازم، آهان ! یك پایش شكست. یك بالش افتاد. حتی در خود همان تزكیه نفس، همینكه احساس كرد كه من دارم پیشرفت می كنم، همین احساس او را محكم به زمین كوبید و پس رفت كرد.

[دراین آیه] خداوند، همه را آن طرف انداخت. با یك عتابی كه : "مایدریك " توچه می فهمی ؟! شاید همانكه می گوئی این دیگه كیه ؟! همان، همان اهل تزكیه باشد.

همانطور كه عرض كردم، تا حالا جلسات، جنبه بحثی داشته و آن مطالب مقدمه ای بحث شد. از این به بعد، هركدام باعمل خود پیش می رویم. سعی بر این است كه هر تك تكمان، این روسیاه ناقابل هم همینطور. نمی شنویم، بلكه می گوئیم كه چه می فهمیم و از اساتید راهنمائی می خواهیم. و جلسات هم، جنبه ذكری دارد. یعنی روایات، آن حالی كه به درون می دهد، آن مد نظر است. فلذا در احساس های اول، عرض شد كه اگر در خواب یا بیداری، چیزهائی فهمیدیم، اینها همه مقدماتی است ؛ تا برسیم به اینكه ببینیم این ها از فضل خداست نه مجاهده من. و یك روایتی را در تاكید این مطلب، تبركا باز از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از كتاب شریف اصول كافی كتاب ایمان و كفر عرض     می كنیم :

" قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : قال الله تبارك و تعالی : لایتكل العاملون علی اعمالهم التی یعلمونها لثوابی. فانهم لواجتهدوا و اتعبوا انفسهم اعمارهم فی عبادتی، كانوا مقصرین غیر بالغین فی عبادتهم كنه عبادتی فیما یطلبون عندی من كرامتی و النعیم فی جناتی و رفیع الدرجات العلی فی جواری. و لكن برحمتی فلیثقوا و فضلی فلیرجوا و الی حسن الظن بی فلیطمئنوا. فان رحمتی عند ذلك تدركهم و منی یبلغهم رضوانی و مغفرتی تلبسهم عفوی. فانی انا الله الرحمن الرحیم و بذلك تسمیت. (كافی ج2 ص71 ح1)

حضرت می فرماید كه خدا فرمود آنها كه عمل می كنند به خاطر اینكه به ثواب من برسند، آنها به عمل خودشان اتكال نداشته باشند (یا اتكال نمی كنند ). پس البته كه آنها اگر جهد كنند (جهد یعنی آخرین كوشش) و نفسشان را به سختی بیندازند در طول عمرشان در عبادت من، این ها بازهم مقصر هستند. نمی توانند طلبكار باشند. تازه هنوز قرض دارند و هنوز بدهی ها را به صفر نرسانده اند. این ها آنچه كه می خواهند به كنه عبادت من برسند كه می خواهند با كنه عبادت من، آنچه را كه از من طلب می كنند، می خواهند با این كارهای سخت، به این درجات و جنات من برسند، این ها  نمی رسند. با این چیزها به این ها دسترسی نمی توانند بكنند. تازه این، انسان را برساند به اینكه باید به رحمت  من امیدوار باشند. تا اینجا ابتدائی بود. این ها تمام این جهدها تازه این را می رساند به آنجا كه باید وثوق به رحمت الهی داشته باشند و باید امید به فضل او داشته باشند. و تازه باید این را بفهمند كه با حسن ظن من [باید بخواهند و برسند]. اگر اینطور شدند، رحمت من آنها را درك می كند و من من آنها را به رضوان می رساند [و مغفرت و عفو من آنها را در بر    می گیرد. پس من الله رحمن و رحیم هستم و خود را بدین نام نامیده ام.]

وگرنه متوجه باشیم كه این ها از فضل خدا داده شده. مثلا همین زبان را موقعی به من داده كه من اصلا نمی فهمیدم زبان یعنی چه ؟تازه آن وقت زبان را داده. الان دوباره نطق را داده. این را هم خودش داده. تا این مرحله، به این شكل بوده و این زبان، خلقتش ادامه دارد. تا اینجا فضل خدا به اینجا رسانده. و الان در آن گفتار هم خواصی داده كه این گفتار زبان را، به چیز دیگری تبدیل می كند. او در آفرینش خودش است ؛ یك موقع، مستقیما توسط ملائكه و یك موقع هم، یك قسمتی را [قسمتی از آن خلقت و آفرینش را ] به من داده. من نمی دانم كه این گفتار كه از زبان آمد، چه شد و به چه تبدیل شد. همچنانكه آن وقت كه زبان را به من داد، من در جهل مركب نسبت به خود زبان بودم. این لذت كه از زبان می برم، فضل و رحمت او می خواهد لذتی بالاتر از این را به من بدهد. بنابراین فضل و رحمت اوست كه در نظام خلقت، حكومت می كند. و ما هم به عنوان یك وظیفه، آن را در آن نظم [باید] قرار بدهیم.تا برسیم به آنجا كه مشاهده كنیم، واقعا از فضل خداست كه من این كار را می كنم و این كار را نمی كنم.ممكن است كه از لحاظ ذهنی تعارف كنیم و بگوئیم كه بله ! فضل خداست. اما این، خیال است. باید برسیم به اینكه آن را مشاهده كنیم كه فضل خداست. تا اینكه از آن به بعد، دستورات سلوكی اساتید را استفاده كنیم. و مواظب باشیم كه این آفت را كه " چیزی می فهمیم " از خود دور كنیم و متوجه باشیم كه همین مقدار كه چیزی می فهمیم، آثار خیلی منفی دارد و انسان را به زمین می زند.

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند : " حسن الظن بالله ان لا ترجوا الا الله و لا تخاف الا ذنبك "

(كافی ج 2 ص 72 ح4) حسن ظن به خدا این است كه به هیچ چیز غیر از خدا امید نداشته باشی و از هیچ چیز غیر از گناهانت، ترس نداشته باشی.

همچنین از دعاهای امام سجاد علیه السلام در سحرهای ماه مبارك رمضان است كه :

" لاالذی احسن استغنی عن عونك و رحمتك و لاالذی اساء واجترا علیك و لم یرضك خرج عن قدرتك " ( اقبال ص 67)

خدایا آنكه كار احسن انجام می دهد، او نیست كه این كار نیكو را انجام داد. این از عون و رحمت تو، مستغنی وبی نیاز نیست. این رحمت توست كه در این استعداد، ظهور می كند.

پس از اول تاكنون، این شد كه جلسات، به صورت صحبت بود و از این به بعد خودمان باید به چیزهائی برسیم و آنها را ارائه دهیم تا از خیالات، رها شویم. و ان شاءالله در این چند لحظه زودگذر عمر، چیزهائی متوجه شویم و با آن فهم، وارد عالم برزخ شویم.



طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ جمعه 22 مهر 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار