تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی سی و سوم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

 

Rounded Rectangle: جلسه 33           11/01/1385بسم الله الرحمن الرحیم

 

خداوند انشاءالله این سال جدید را پربركت برای همه مومنین و مومنات، و موجب بندگی خدا گرداند و از آفت های نفس در امان نگه دارد، صلوات ختم كنید.

در ادامه بحث های جلسات قبل، عرض شد هر موجودی به تناسب نظام خودش، احتیاج به تنفس دارد. گیاهان، یك نوع ؛ موجودات آبی، یك نوع ؛ موجودات خشكی، یك نوع ؛ این تنفس، مرتبا و دائما انجام می گیرد و تكراری در آن نیست و سبب حیات و زندگی است. و عرض شد، استفاده ای كه از دعاها در جلسات قبل، بهره بردیم [این بود كه] یكی از خاصیت های ذكر، شبیه تنفس است كه اهل معرفت، مرتبا آن را انجام می دهند و با آن تنفس، حیات معنوی را ادامه می دهند و اگر از آن غفلت كنند، مرگ حیات آنهاست. و عرض كردیم كه [البته ذكر] ابعاد مختلفی دارد و یكی از خواصش این است. و اساسا با آیات و ادعیه، رسیدیم كه ذكر، خود زندگی و حیات است و آن توجهی كه انجام   می گیرد، همان ذكر است و این توجه، به هر چی و به هر عملی انجام گیرد، مزه و رنگ زندگی، همان است و در این مورد، مثالهائی هم عرض شد.

با توجه به این توضیحات، خداوند تحقق ذكر را در نماز فرموده و در سوره طه به حضرت موسی [علی نبینا و آله و علیه السلام ] فرمود : " اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوه لذكری. "(طه 14) با تمام تاكید، به حضرت موسی توجه داد كه منم الله و هیچ الهی جز من نیست. پس حالا كه این را فهمیدی، و به این اتصال رسیدی، نتیجه اش همان بندگی من است و تمثل ظاهری آن، اقامه نماز است. تا اینكه ذكر من تحقق پذیرد. پس با این بیان، نماز یك نوع زندگی است.

با توجه به بحث های قبلی كه ذكر، نوعی زندگی معنوی است و حالت توجه، آن را ایجاد می كند و [حالا كه این آیه می فرماید ] تحقق آن با نماز است، پس این نماز، حركات ظاهری چند دقیقه ای نیست. نماز، پا برجائی حالت ذكر   است. این نماز ما، تمثل آن نمازی است كه باید اقامه شود. شاید با عرض مثالی، مطلب، به موضوع بحثمان نزدیكتر  شود. دستگاهی را در كارخانه ای در نظر بگیرید كه با تشكیلات عجیب در آنجا نصب شده است و روی آن دستگاه كه دیگ و كوره بزرگی است، عایق هائی گذاشته شده است. و از درون آن، خبری نیست كه در درون كوره چه خبر است. این شدت گرما یا شدت فشار، ارتباط برقرار كرده و در دستگاهی، به صورت عقربه ای نمود پیدا كرده است. یعنی این عقربه، قشنگ به ما می نمایاند كه در درون دیگ، چه خبرهائی هست. مثلا شما به آن عقربه، نگاه می كنید و آن عقربه نشان می دهد كه مثلا اگر 10دقیقه دیگر دیگ را كنترل نكنید منفجر می شود ؛ دما و فشار به فلان جا رسیده است. همه را عقربه نمود می دهد از یك صحنه وسیع در یك شرایط خاصی. نه اینكه خود آن، داغ است و آتش است. حالا فرض كنید كسی با شما شوخی كند و با دستش عقربه را در 100درجه بگذراد كه نشان می دهد دیگ دارد منفجر می شود. در حالی كه دیگ، اصلا سرد سرد است. با دست، تكان بدهیم، غیر از آن است كه آن عقربه، نمود وضعیت باطن آن دستگاه باشد.

پس اقامه نماز، یك زندگی است. قوام ذكر خدا، یك زندگی است در طول لحظات زندگی انسان. اصلا زندگی، آن است و برای همان آفریده شده ایم، كه حالا آن می آید و با یك عقربه، در ساعات معینی نمودی نشان می دهد. و نمود آن اقامه نماز است. یعنی اگر آن نباشد، این نماز ما، با دست تكان دادن آن عقربه است. اگر اقامه نماز انجام گیرد، مسلما این عقربه تكان خواهد خورد. اما اگر ارتباط، قطع شود، ممكن است كه همان درجه را نشان بدهد ؛ اما این كه آن نیست. پس ممكن است ما همان آداب ظاهری را انجام دهیم اما اقامه نماز نباشد. فلذا در تمام آیاتی كه بحث از نماز است، صحبت از اقامه نماز است، به عنوان زندگی. در خود سوره بقره می فرماید : " الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون." (بقره 3) آن كسانی كه ایمان می آورند به غیب و اقامه می كنند نماز را.

این اقامه، اثر بلافاصله و بلاواسطه آن ایمان به غیب است. ایمان به غیب اگر انجام شد، چاره ای جز اقامه نماز نیست.

مثلا اگر بنزینی را در یك بطری، متراكم كنیم، جرقه همان و شعله هم همان. قبل از ارتباط جرقه با بنزین، محتوای بطری یك وضعیتی داشت با خواص و بو و رنگ و... خودش. یعنی نمود وضعیت خودش را داشت. اما همانكه جرقه خورد،اینجا بنزین، وضعیت موجودش را از دست می دهد. دیگر همه خصوصیات سیالیت و رنگ و بو و... را از دست داد و شد شعله، نور، حرارت و انرژی. تا این جرقه به آن بخورد، اگر استعداد اشتعال داشته باشد، بلافاصله ظهور پیدا خواهد كرد. اما هرچه از این جرقه ها به سنگ بزنید، چون استعداد اشتعال ندارد، همان وضعیت منیت خودش را حفظ می كند. پس موجودات با هم متفاوتند. انسانها هم همینطورند. همان كه اتصال با غیب پیدا شد، اقامه نماز صورت     می گیرد.

ریشه كلمه ایمان، از امن است. عقاید در معرض خطر و آفت است. حتی ممكن است ضلالت پیدا كند و همان، تبدیل به انحراف شود.اما همینكه این عقیده، داخل در دل شد، آنجا دیگر از آن [خطرات و انحرافات ] در امان است و هیچ خطری برایش نیست. فلذا به آن می گویند، ایمان. ایمان، عقیده ای است كه از ذهن و عقل، داخل در دل شود. آنجا امنیت می دهد ؛ علاوه از اینكه از خطرات فعلی هم امنیت می دهد، چه در این عالم و چه در عالم های بعدی. پس اینكه می فرماید : " یومنون بالغیب "، غیب در مقابل شهود و حضور است. چون در حضور، موجودات به لحاظ حس متناسب وضع خودش كه دارد، محسوس است. [درمورد] محسوسات عالم حضور، مشكلی وجود ندارد. اما قوه خیال انسان، به انسان القاء می كند و با زاهنمائی شیطان، از طرف دیگر به انسان القاء می شود كه امكان نیست انسان، حقایق بالاتر از عالم محسوسات را آنطور كه به این حقایق [مادی و محسوس] ایمان می آورد و می بیند، داخل در دل شود. فلذا علم وحی، مژده می دهد كه اینطور نیست. گول این خیال و شیطان را نخورید. ممكن است ؛ و بلكه حتمی است و بلكه اصلا برای همان خلق شده ایم. چون موجوداتی كه در عالم طبیعی هستند، تا حس نكنی در دل نیفتاده است. پس این      " یومنون بالغیب " ما را امیدوار می كند و جهت می دهد به زندگی ما كه دنبال این ضرورت باشیم. علامتش [علامت ایمان به غیب ] چیست ؟ اقامه نماز است. یعنی همان جرقه وقتی از عالم بالا به او بخورد، منیت او را از او می گیرد و این همان اقامه صلاه است.پس اقامه صلاه این است كه انسان، هیچ احساسی از مالكیت ندارد ؛ مطلقا. فلذا اكثر آیاتی كه اقامه صلاه فرموده، پشت سرش ایتاء زكاه فرموده است. اینها[اكثرا در آیات] پشت سر هم هستند. اینكه نمی گذارد ما انفاق كنیم حالا از هر چیزی به خاطر این است كه منیت قائلیم پس نمی توانیم. انفاق كه این نیست كه ده تومان به فقیر بدهیم و خوشحال باشیم كه امروز هم ما این فقیر را دستگیری كردیم و بعد هم مثلا بروم آنطرف و پایم لیز خورد و افتادم و مرا بردند بیمارستان. آنوقت بگویم آخر پس می گفتند كه صدقه چه كار و چه كار می كند ! بلكه [انفاق نمودن این است كه] در یك جائی كه من اشتباه كردم و حیثیت قومی را لكه دار كردم، حالا عارم می آید بروم ازش حلالیت بخواهم. این نشان می دهد كه من هنوز، منیت دارم. تمام این ها، به آن میزان است كه برای خودم، اصالت و مالكیت قائلم و شخصیت كاذبی را برای خودم دارم. اینكه در زیارت می فرماید : " اشهد انك قد اقمت الصلوه و آتیت الزكوه " در آن صحرای كربلا كه كشمش و گوسفند نبود كه امام حسین علیه السلام زكاتشان را بدهند. اما امام علیه السلام كاری كرد كه همه [عالم را تكان داد و عدم احساس منیت را دید ]. اصل معنا این است كه تمام حركات حضرت را اگر ببینیم، همه، مالكیت خدا بود. حضرت، از خود هیچ مالكیتی احساس نمی كرد. یعنی اگر در آن وضعیت، یك هزارم، احساس مالكیت و منیت   بود، همان اندازه نمی گذاشت این حوادث به این صورت تحقق پیدا كند. یعنی حضرت، هیچ مالكیتی برای خود، قائل نشد و تبع و اثر آن این بود كه هرچه می داد از وابستگی های خودش، انفاق و زكات بود. این غیر از آن بود كه [یك] انسان برای خودش قائل است. البته از بركات آن این بود كه نمازها و زكات ها پر رونق شد مخصوصا برای شیعیان اما اینها همه، آثار آن است. در سوره معارج می فرماید : " ان الانسان خلق هلوعا. اذا مسه الشر جزوعا. و اذا مسه الخیر منوعا. الا المصلین. الذین هم علی صلاتهم دائمون. " (معارج آیات 19 الی 23 )

یعنی چه [اینكه می فرماید علی صلاتهم دائمون ]؟ یعنی شب را تا صبح سجاده بازكرده و مهر بزرگی گذاشته و دائمون در این حركات است ؟! این برخلاف صریح سیره معصومین علیهم السلام است. معصومین، در آن میدان های جنگ و فعالیتهای سیاسی و علمی و.... [همیشه حضور دارند ]. پس دائما در حال صلاه باشند، به آن معناست كه عرض شد. و این صلاه با آداب خاص عقربه آن است. در سوره مائده می فرماید : " و قال الله انی معكم لئن اقمتم الصلاه و آتیتم الزكوه و آمنتم برسلی و عزرتموهم و اقرضتم الله قرضا حسنا " (مائده 12 ) می فرماید اصلا معیت من با شماست. دیگر وقتی این بنزین، شعله گرفت،  [اینطور است ]. ما یك حقیقت آتش را داریم كه آن، به این عالم نمی آید. اما این بنزین وقتی كه شعله گرفت، معیت را نشان  می دهد كه شعله، تجلی پیدا كرده  در این عالم.

" واستعینوا بالصبر و الصلوة و انها لكبیرة الا علی الخاشعین " (بقره 45 ) و استعانت بجوئید از صبر و صلوة و البته آن نماز، سخت و سنگین است مگر برای خاشعان. خشوع این نیست كه سرمان را در نماز نیم متر كج كنیم و خود را هم تحریك كنیم و عدس و... هم بخوریم كه شرشر اشك از چشمانمان سرازیر شود. این، همان عقربه است. این، آدم را می فریبد. خشوع آن است كه منیت را فراموش كنیم. چرا می گویند یاد مرگ، دل را نورانی می كند ؟ یك آقائی بود كه خیلی با كبكبه و دبدبه با دیگران برخورد    می كرد و حتی افتخار می كرد كه وقتی اسم فلانی می آید، همه می ترسند و خود را جمع و جور می كنند. حتی خودش هم باورش شده بود [این منیت خودش را ]. بعد مریض شد و اكنون، مدتی است كه دكترها، جوابش كرده اند و حالا [به تخت مرض ] افتاده و آخرهایش است. آنچنان [خورد شده و منیت را از دست داده ] كه با هر اشاره ای گریه می كند. هركس به عیادتش می آید، صدای گریه اش بلند می شود. انسان اینقدر، زود فراموش می كند. این مطالب را. [این اثر یاد مرگ است ]

یادمرگ جدی، انسان را خاشع می كند. وقتی درجه اشتعال، طوری شد كه با كوچكترین اشاره ای، از عالم   ملكوت، [آن آتش ] به او می رسد، این خاشع است. برای او نماز، سخت نیست و این نماز با آداب مخصوص هم، به طریق اولی سخت نخواهد بود.

انشاءالله كتاب آداب الصلوه حضرت امام خمینی رحمة الله علیه را یك دور مطالعه كنیم تا بیشتر متوجه شویم كه این ارتباط یعنی چه.




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 20 مهر 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار