تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی سی و دوم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

Rounded Rectangle: جلسه 32           26/12/1384بسم الله الرحمن الرحیم

 

با توجه به اهمیت مساله ذكر، كه یك آفتی در ما هست كه گاهی مطلبی را كه از نظر علم ذهنی با آن آشنائی پیدا     می كنیم، شیطان و نفس، انسان را القا می كند كه ما این را بلدیم و می خواهیم مطلب تازه یاد بگیریم. از یك بعد، روح انسان همیشه دنبال حقایق جدید است و از تكرار مطلب، زود خسته می شود و احساس ملالت می كند. اما در بعضی موارد، حقایقی كه مربوط به حیات اوست، تكرار معنا ندارد و هر تكرار یك لذت جدید است و از جمله این ها، معارف الهی است كه اگر آن لذت حیاتی خودش را به ما برساند، آنگاه با تكرار این ذكر، لذتش هم بیشتر خواهد بود. و غالبا این دیدگاه كه انسان، لذت ذكر را متوجه نمی شود، باعث می شود كه توفیق اهمیت به جلسات معارف، آنچنان كه سازنده باشد، از انسان سلب شود. و به خاطر اهمیت این بحث، یكی دو جلسه است كه می خواهیم از آیات قرآن، عمیق تر توجه كنیم تا اگر خدا كمك كند، بتوانیم جلسه را به صورت ذكر توجه كنیم. یعنی اگر تا حالا توضیحی بوده، طوری باشد به بركت عمل و موفقیت در انجام وظایف، از درون و بدون نیاز به توضیح، در برخورد با ادعیه و روایات، به صورت ذكر بتوانیم حقایقی را متوجه شویم تا این احساس تكرار و احساس خستگی از آن، كنار رود. تا زمانیكه این احساس را می كنیم، خودش یك علامتی است كه به ما می فهماند ما هنوز در انجام دستورالعمل ها و برنامه ها نتوانسته ایم نتیجه كامل را بگیریم.
به جای اینكه دنبال شنیدن باشیم، برگردیم نواقص اعمالمان را از نظر كیفیت و كمیت مرور كنیم و دومرتبه و سه مرتبه با دقت بیشتر شروع كنیم تا برسیم به آنجا كه دعاها و آیات و... ذكرش، حالت خستگی از تكرار نباشد و بلكه خودش یك نوع تنفس باشد نسبت به حیات معنوی. تنفس موجودات، متناسب  با حیات خودشان است. گیاهان، یك نوع تنفس دارند و.... یا مثلا آبزی ها مرتبا آب را می مكند و تنفس می كنند. اگر یك زمانی از این تنفس محروم باشند خفه می شوند. همچنانكه ما در خشكی هستیم، به تناسب وضع خودمان تنفس می كنیم و اگر در آب   برویم، در آنجا خفه می شویم و باید اكسیژن را مستقیما تنفس كنیم. آنچه مشترك است، خود تنفس است چه در آب باشد چه در خشكی. این تنفس باید مرتبا تكرار شود و تكرارش در ادامه حیات، ضرورت دارد ؛ اگرچه هركدام از این ها، تنفس شان، وضعیت خود را دارد. 

یكی از خواص دعاها و آیات و.... تطبیق می كند به این تنفسی كه برای ادامه حیات معنوی لازم است. همچنانكه در تنفس موجودات است. انگار ذكر، در حیات معنوی انسان، یك همچون وضعیتی را دارد. اینكه از ذكر، محروم می شویم، انگار در حیات معنوی مان داریم خفه می شویم. و همچنانكه تمام آبادی ما و رشد زندگی ما، مستقیما به این تنفس ربط دارد، [ حیات معنوی هم همینطور است ]، اگرچه با این تنفس، ابزار آبادی را به كار نمی بریم، اما اصل حركت ما ربط به این تنفس دارد. پس تا زمانیكه از ادعیه و آیات، چنین احساسی را نكردیم، معلوم است به ذكر نرسیده ایم. البته ذكر، خواص دیگری هم دارد و فقط مثل اكسیژن نیست و ابعاد دیگر آن را می فرماید. پس در ادامه این جلسه، از ادعیه و [آیات] استفاده می كنیم كه نكات بسیار دقیقی را توجه می دهند. كه فقط باید توجه كنیم و ببینیم كه در محرومیت، در چه درجه ای هستیم كه حتی ذكر خود را درنیافته ایم !

" الذین كانت اعینهم فی غطاء عن ذكری و كانوا لایستطیعون سمعا " (كهف 101)

 كسانی هستند كه چشم هایشان در پرده ای است از ذكر من و استعداد شنیدن ندارند.

چه ارتباطی دارد؟! ذكر، یك حقیقتی است كه مشاهده ای است. ما تصور می كردیم، گفتاری است یا شنیداری. قرآن در این آیه می فرماید كه این، یك حقیقتی است كه با چشم ارتباط دارد. جهنمیان كسانی هستند كه چشمشان از ذكر من در پرده فرو رفته و حجابی كشیده شده به ذكر من و چنین انسانی، از استعداد شنیدن حق، عاجز شده. خداوند در آیات 200و 201 سوره اعراف می فرماید :

" و اما ینزغنك من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم. ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذاهم مبصرون."

نتیجه بسیار دقیقی از این آیات به دست می آید : و اگر نزغی از شیطان، تو را وسوسه در دلت بیندازد، پناه ببر به خدا (برای نزغ معناهای زیادی گفته اند اما مناسب ترین معناها این است كه دخالت های تخریبی را نزع می گویند. یا    می فرمایند كمترین وسوسه ای را كه شیطان می كند، نزغ می گویند. ) وقتی قرآن می فرماید پناه ببر به خدا، ما باید با یقین پناه ببریم " انه سمیع علیم " شك و تردید تكن، مطمئن باش كه خدا شنید.

در آیه بعد طائف یعنی طواف كننده یعنی [شیطان] آنقدر می پیچد تا راه نفوذی پیدا كند. شیطان وقتی، اهل تقوی را طواف می كند، آنها متوجه می شوند، ذكر می گویند. پس همان موقع كه متذكر شدند، همان زمان بصیرت پیدا  می كنند. بازهم ارتباط مستقیم با بصیرت می دهد. و ذكر چیست كه چشم انسانهای در جهنم، در حجاب از آن است و استعداد شنوائی را از دست می دهند ؟ آن كه از ذكر جدا می شود، جقدر متعفن می شود كه باید از او دوری جست كه خدا دستور می دهد كه كسانی كه از ذكر ما اعراض كردند، از انها اعراض كنید. [اشاره به آیه 29 سوره نجم كه   می فرماید : " فاعرض عن من تولی عن ذكرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا "] ما از یك آدم مریض كه مرض مسری خطرناك دارد، دوری می كنیم كه خطر دارد. انسان به شكلی خودش را از چنین موجوداتی كنار می كشد. كسی كه از ذكر، محروم باشد، چه وضعی دارد كه خدا می فرماید از او اعراض كنید. خوب ؛ كسی كه از تنفس بیفتد، تبدیل به موجود متعفنی می شود دیگر. تنفس، چیزی است كه وقتی نباشد، همان كسی كه پشتش متكا می گذاشتند و احترامش می كردند و....، با عجله می آیند و [دفنش می كنند ] و اگر دو روز بماند، نمی دانند چگونه خود را از او دور نمایند. لذا می فرماید : " فاعرض عن من تولی عن ذكرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا " (النجم 29) پس اعراض كن از آنكه روبر می گرداند از ذكر ما و چیزی غیر از حیات دنیا نمی خواهد.

پس در این آیه (آیه قبلی یعنی 200و201سوره اعراف ) می خواهد بفرماید كه اهل تقوی، وقتی شیطان به سمت آنها بیاید، آنها راه علاجش را می دانند ؛ با یك ذكر، خود را رها می كنند. اولا اینها طواف شیطان را متوجه می شوند. ما در دستورالعملهای سیروسلوكی كه از بزرگان استفاده می كنیم، اگر كیفیتش [كیفیت رعایت این دستورالعمل ها ] بالا برود، یكی از مهمترین فایده هایش این است كه وقتی شیطان بیاید، فوری متوجه می شوند. تا خواست شروع شود، فورا دنبال دارو می رود و احساس می كند و تا آن بیاید، این دیگر متوجه است. با تقوا، طوری حساس شده كه تا شیطان می خواهد دور و برش بیاید، احساس می كند و دارو را هم می داند و آن، ذكر است. و هستند بعضی از عزیزانی كه خوب [دستورالعملها را رعایت كرده اند ]، گناهی می آید، با همه وجود، توجه به خدا می كند، تا یاد خدا را می آورد، می بیند اصلا خبری نیست و كی رفتند و هیچ شدند، [خودش هم نمی داند ]. آن لحظه، خیلی لذت بخش و شیرین است. و اصلا گناه و وسوسه و خیال، هیچ می شود و می بیند اصلا مانع، حل شد. چطور می شود كه ما در كارهای مادی كه گرفتار شده ایم، مثلا دری قفل شده و باز نمی شود و عجله هم داریم و یك بن بست و گرفتاری عجیبی است.یك دفعه كلید، طوری افتاد كه دیدیم باز شد. چه احساسی دارد ؟ یك احساس خاصی دارد. یعنی اگر مثلا مشكل نبود و از اول، راحت باز می شد، معلوم نبود آن لذت را داشته باشد. یك چیز عادی بود. اما آنكه یك مقدار، با مشكل درگیر شد، تا می خواهد آن مشكل حل شود، یك احساس خاصی است. انسان، در برخورد با این مشكل كه دارد باز می شود و حل می شود، آن لحظه، چیز عجیبی است. یا مثلا وسط جاده ماشین از كار افتاده و با خانواده   مانده. هی این طرف و آن طرف ماشین را بررسی می كند و گرفتار است. یك لحظه متوجه می شود یك سیم، پاره شده است. آن را موقتا می بندد و راه می افتد و می رود. یا مثلا دشمنی می خواهد بیاید و حمله كند، ناگهان پایش گیر كند و بیفتد و نتواند حمله كند، همه اینها یك لحظه خاصی است. آن گناهی كه می خواست بیاید، یك دفعه، هیچ بشود،لحظه خاصی است. علاوه بر آن، بصیرتی كه حاصل می شود، یك زندگی دیگری است. یكی از شیرینی های سیر و سلوك، این است كه انسان، از زندگیی بهره مند می شود كه فضائی را باز می كند كه لذتهای آن، اجازه نمی دهد احساس تكرار كند.

مخصوصا در شنیدن، قدرت عجیبی است تا خواندن. انسان بتواند این معارف را طوری كند كه بشنود تا اینكه برای دیگران بخواند، [اثر] این خیلی عجیب است. فلذا بزرگان، یكی از سلیقه هایشان این است كه از یكی از شاگردان، دعوت می كنند كه این روایت ها را  روی آن صندلی بنشین و بخوان تا من بشنوم. این فرد، با همه این آگاهی كه مرجع تقلید است و همه این روایت ها را موشكافی می كند، به شاگردش می گوید كه بگو تا من بشنوم. كسی كه لذت ذكر را فهمید، دیگر هیچ وقت احساس تكرار نمی كند و خسته نمی شود. در دعای كمیل، حضرت در باره ذكر، عبارتهای مختلفی را بیان فرموده كه از جمله آنها می فرماید. به خدا عرض می كند : یا رب یا رب. وقتی سه بار اسم رب را تكرار می كند كه اینها مربوط هستند. در كلمات معصومین علیهم السلام، حتی حرف كلمه با معنای آن ارتباط دارد وقتی سه بار تكرار می كند، حرفش چیست ؟ سوالش را با قسم می خواهد. آن هم چه قسم غلیظی ! مثل كسی كه در حال غرق شدن است. خود این غلیظی قسم، نشانگر شدت نیاز و حیاتی بودن نیاز است. " اسئلك بحقك " قسم به خود حق خدا ؛ مطلب خیلی سنگین است. " و قدسك " به آن قداست خودت. " واعظم صفاتك و اسمائك " یعنی در صفات و اسماء تو، به با عظمت ترین آنها قسمت می دهم. " ان تجعل اوقاتی من اللیل و النهار بذكرك معموره " تمام شب و روز من را خدایا ! ( انسان در تمام اوقات شب و روز، نیاز به تنفس دارد ) تمام اوقات من را به ذكر خودت، آباد كن. یا  می فرماید : " اللهم انی اتقرب الیك بذكرك." ای خدای من ! البته من نزدیكی می جویم به تو به ذكر تو (اقبال ص 707 )

و یا در مناجات شعبانیه می فرماید : " ان تجعلنی ممن یدیم ذكرك " (اقبال ص 687). مرا از كسانی قرار دهی كه ذكر تو را ادامه می دهند. دوام ذكر را می خواهد. یا می فرماید : " الهی ! والهمنی ولها بذكرك الی ذكرك." ای اله من ! الهام كن به من ذكر خودت را. (تا انسان استعداد الهام نداشته باشد كه الهام، معنا ندارد. مثل این است كه كوری می گوید : خدایا ! خودم را به من نشان بده. یعنی چشمم را بازكن ) الهام ذكر را از خدا می خواهد. بطوریكه آنچنان شیفته باشد كه از این ذكر به آن ذكر و از آن ذكر به این ذكر برود.

پس ملاحظه می فرمائید كه ذكر، یكی از ثمرات بسیار لذت بخش سیر وسلوك است. هرچه احساس می كنیم از ذكر، لذت می بریم، به همان اندازه در مسیر خدا، توفیقاتی پیدا می كنیم. فلذا زیادی عمل مهم نیست، لذت ذكری آن مهم است. صد ركعت نماز بخواند اما نمی رسد به آنكه یك بسم الله الرحمن الرحیم، ذكرش را بفهمد. بعضی حالات و نیازهای ذكری، اصلا الهام می شود. مثلا انسان نگاه می كند به یك كودك پاك و ساده و صاف چند ماهه كه چقدر راحت است از حیله و نفاق و كینه و.... و اصلا انسان، احساس می كند و حال او در آدم تجدید می شود آن صفای بچه. مثل آینه نشان می دهد زندگی با صفائی را عاری از هرگونه آلودگی های دیگر. به طوری كه با همان زبان مادری خودش از خدا می خواهد خدایا مرا اینجوری كن. هی به دل می افتد و هی آن را تكرار می كند. این همان ذكر است. یعنی كلا  زندگی، با ذكر یكی می شود. در حالات مختلف، این ذكر را پیدا می كند. مثلا می بیند كسی جان می دهد و وضع او را احساس می كند كه چگونه به حال انقطاع افتاده است. او را نگاه می كند و در وجود این، انعكاس می كند. و می بیند كه انقطاع یعنی چه ؟ آن حالت را احساس می كند. و آن را مشاهده می كند. پس مشاهده این نیست كه من به آنجا رسیدم كه اجنه را دیدم ! حتی هی زور زوركی و با تخیل می گوید كه من می بینم. فلان رنگ آبی رفت و فلان رنگ قرمز آمد ! خیر ؛ ذكر این است ؛ مشاهده این است كه انقطاع را در آن مرض موت آن مومن می بیند. پس ذكر، یك حالت عجیبی است. به انسان، در زندگی، بصیرت می دهد و در این بصیرت، استعداد شنوائی می دهد. حالا چه نكات لطیفی دارد، باید در محضر بزرگان استفاده كرد. اجمالا این است كه ما، دیگر بعد از چند سال، از خدا كمك بخواهیم كه در عمل، خود را به ذكر برسانیم ، ولو چهار یا پنج نفر، ولو دو نفر [جلسات ذكر تشكیل دهیم ] و این آیه و روایت و دعا را كه می خوانیم از آن تغذیه كنیم و انشاءالله از این مرحله به بعد، از خدا بخواهیم كه دوام ذكر و كثرت ذكر را و در نهایت كه ذكر خدا ما را هست، مرحمت كند.

و در مورد نماز كه فرموده : " و اقم الصلوه لذكری " (طه 14) حالا اینجاست [در حال نماز ] كه ذكر، در آن صورت كامل تمثلی است كه وارد نماز می شویم. آنجا معنای دیگری پیدا می كند كه انشاءالله در یك فرصت كامل عرض می کنیم .




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 20 مهر 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار