تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی سی ام]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.
                           بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه بحث جلسه قبل این شد كه انسان، یك رویه اش حقیقت علم است و در رویه دیگر، هیچ نمی داند و استعداد تعلیم و آموزش دارد و خداوند، به وسیله حواسی كه قرار داده، صورتهای عالم، در نفس، نقش می بندد و علم حاصل می شود. و یكی از آیاتی كه به آن استناد می كند و جلسه قبل نتوانستم آدرس آن را تهیه كنم، این آیه بود. خداوند در آیه 78 سوره نحل می فرماید :
" وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ
لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ "در این آیه خداوند به صراحت می فرماید : آن وقت كه از مادر، تولد پیدا كردید، هیچ چیزی نمیدانستید. و ما برای شما ابزار علم قرار دادیم كه مهمترین آنها گوش و چشم ها است كه به وسیله آن، به آن آگاهی ها می رسید. و عرض كردیم كه اینكه وقتی پرده فراموشی به علم كشیده می شود و بخواهد پرده را كنار بزند و به آن علم برسد، ذكر می گویند؛ و یا اینكه نمی گذارد اصلا پرده فراموشی بر آن كشیده شود. پس در هر حال، ذكر استفاده ای است از آن علمی كه به آن، مجددا می رسد و یا آن را نگه داشته است. واین ذكر، طبعا مراتبش به تناسب آن علمی است كه داشته است. از باب مثال، موردی را عرض می كنیم. مثلا یك نفر صورت خانه دوستش را در ذهن و نفس، داشته و آن را حالا فراموش كرده است. دوباره پرده فراموشی را كنار می زند و به یاد می آورد. شان این یادآوری، درهمان حدی است كه آن علم را داشته است. یا یك كسی در تلویزیون، حادثه وحشتناكی را دیده است، و اثر     عمیق تر   بر او گذاشته است. بعد از مدتی، آن را فراموش كرده است. حالا كه به یاد می آورد، طبیعی است كه اثر آن، عمیق تر از اثر یادآوری علم به خانه آن دوست است كه آدرس آن را فراموش كرده بود.
همچنین كس دیگری كه در خود آن   حادثه بوده مثلا در جبهه یا در همان لحظه زلزله در آن مكان و شهر بوده و از تلویزیون، علم پیدا نكرده است، مدتی می گذرد و در اثر زندگی روزمره، از یادش می رود. اما دومرتبه كه به خاطرش می آید و بر میگردد، اثر این یادآوری، بسیار عمیق تر از آن دوحادثه قبلی است. حالا كسی را در نظر می گیریم كه مثلا رابطه وجودی با آنكه برای او حادثه اتفاق اقتاده، دارد. یعنی علمش آنقدر عمیق باشد كه فراتر از حواسی است كه به آن رسیده بود. اصلا رابطه وجودی با او داشته باشد. مثلا جگرگوشه خود را، فرزندش را یا یك مادر مهربانی را از دست بدهد. مدتی  می گذرد و رفقا سرش را گرم می كنند و در یك شرایطی او را به فراموشی می كشند. اما وقتی شب به همان خانه خلوت برمی گردد و تمام اسباب فراموشی كنار می رود، وقتی عمیقا به یاد آن جگرگوشه می افتد، اثر بسیار عمیق تر و سوزناكی دارد. برای اینكه این یاد و ذكر، توجه به علمی می دهد كه پاره جگر اوست و ارتباط وجودی با او داشته است. هیچ وقت ذكر آن و اثر آن حادثه، مثل ذكر آدرس نیست. پس ذكری كه انجام می گیرد، بستگی دارد كه انسان، علم و آگاهیش درچه عمقی بوده است.

مطلب دیگر اینكه انسان، در ارتباط با آن علاقه و محبتی كه به موجودات دارد، اگر توجه كند، عمق این محبت نسبت به موجودات بیرون از خود، در واقع محبت به خودش است. اما از آن نكته غافل است و خیال می كند موجودات خارج از خود را دوست دارد. مثلا كسی به بازار می رود و در و پنجره ای می خرد. می گردد و دنبال یك كارگاه ابزار خانه است. اما در واقع این، در و پنجره نمی خواهد. این، خانه را می خواهد و چون در و پنجره در خانه است، دنبال آنهاست. اما در واقع،این خانه را دوست دارد. اما چون این خانه، رشته ارتباطی با در دارد، انتقال پیدا كرده و آن را هم دوست دارد. اگر عمیق تر از این هم دقت كند، خانه را دوست ندارد و در واقع خودش را دوست دارد. خیال   می كند كه خانه را دوست دارد. چون چند رشته ارتباطی از خود او به خانه انتقال پیدا كرده است، خانه را دوست دارد و توجه ندارد كه اینكه خانه را دوست دارد، در واقع خودش را دوست دارد. هر میزان كه ارتباط، قوی تر است، دوستی هم بیشتر منتقل می شود. یك وقت است كه دری را می خواهد كه [داخلی است و ] خیلی هم مهم نیست و برای خانه در ضرورت نبود، چندان مشكلی ایجاد نمی كند. اما ربط خانه، با در كوچه، بیشتر است و بیشتر دنبالش است. همینطور هرچه بین من و خانه، ارتباط قوی تر است، آن را بیشتر دوست دارم و برعكس.

همینطور اگر در خود، عمیق تر فرو برود، خواهد دید خودش را دوست ندارد. رب را دوست دارد. اما چون ربطی است بین او و رب، از او غفلت كرده و خیال می كند خود را دوست دارد. پس اینكه انسان، از دوستی چیزی لذت   می برد، اگر دقت كند، آگاهیش در هر مرتبه ای باشد، ارزش انسان هم درهمان مرتبه است. برای یك بچه كوچك كه یك اسباب بازی با رنگ قرمز را دست دارد، هر چه بگوئیم كه تو خودت را دوست داری نه این اسباب بازی را، اصلا نمی فهمد. هرچه بگوئیم این رنگ قرمز، چیزی نیست، بلكه تو در واقع امواج نور را دوست داری، بازهم اصلا نمی فهمد. حتی اگر چراغ را خاموش كنیم و ببیند كه دیگر رنگ نیست، بازهم در ذهن خود همان قرمز است. در حالیكه اصلا دیگر قرمزی وجود ندارد. هرچه فكر، كوتاهتر باشد، توجهش به طور مستقل به بیرون تر است. نمی تواند ببیند كه هرچه بوده، نور بوده و چون رفت، قرمز هم قبل از آن رفته است و به باطن توجه ندارد.

این انسان، هرچه آگاهیش بیشتر می شود و رابطه ها را عمیق تر متوجه می شود، می بیند كه این عشق خودش بوده و از آن عمیق تر، ربش بوده است. اینجاست كه ذكر و مراتب آن، معنا پیدا می كند. و قرآن هم مراتب ذكر را می فرماید تا به عمیق ترین مراتب آن :

" اولا یذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یك شیئا" (مریم 67) همچنین در سوره بقره می فرماید :

" یا بنی اسرائیل اذكروا نعمتی التی انعمت علیكم " ( بقره 40و 47 و122) در این آیه اخیر، توجه به بیرون می دهد. این قوم بنی اسرائیل كوته بین چون توجه به درون ندارد، توجه به بیرون می دهد. اما در آیه قبلی، توجه به خلقت خودش می كند، پس از اینكه فهمید كه وقتی من این آب را دوست دارم، در واقع خودم را دوست دارم.

شاید كسی باشد كه به خاطر مریضی، نتواند گرسنگی و كمبود جسم خود را بفهمد. در اثر اینكه اعضابی كه باید خبر بدهد، مریض است، هیچ احساسی در گرسنگی ندارد. همانكه این مریضی برطرف شد، آنچنان احساس گرسنگی پیدا می كند كه تمام وجودش را فرا می گیرد. این یادآوری، بسیار عمیق تر از آن آدرس است چون با جانش در ارتباط   است. در آن لحظه كه دنبال آب است، آنقدر توجه او به بیرون است كه یادش می رود كه اصل توجه من به خودم است [كه فقط] مقداری از آن آب است. گاهی انسان آنقدر كوته بین و مریض شده كه از آن هم غافل شده. منتها اینجا خدا بیدار می كند ؛ می فرماید : نعمتی را كه من دادم.

در یك جا، مرتبه ذكر را از این هم بالاتر می برد و می فرماید : " واذكر ربك فی نفسك " (اعراف 205)

به یاد بیاور این واقعیت را كه داری، پس از اینكه از نعمتهای بیرون، رشد پیدا كردی [وفهمیدی] كه من نفس خودم را دوست دارم، از آن منتقل شو به رب. تو چون در ارتباط رب هستی و عاشق ربت هستی، این همه خود را دوست داری. البته وقتی به این توجه برسی (واذكر ربك ) آنجا [معنای ] " فی نفسك " دیگر اینطور نیست كه یك ربی داری و یك نفسی داری. این یادآوری، طوری به رب منتقل می شود كه نفس، موجودیت خودش را از دست می دهد. مثلا ( فقط از باب مثال) : یك وقت است كه می گوئیم یك ماهی در توی آب است. و یك وقت است كه می گوئیم رطوبت در توی آب است. این " درتوی آب " دو مفهوم پیدا می كند. در مثال اول، آب برای ماهی، ظرف است. یعنی در توی آب است (فی). در مثال دوم، آب ظرف نیست. آب به معنای تمام حقیقت رطوبت است و رطوبت به معنای تمام آب است.

پس " واذكر ربك فی نفسك " اینطور نیست كه تو یك نفسی داری كه رب در ظرف نفس من قرار گرفته (نستعیذ بالله ) این محدود كردن خداست و شرك است. یا اینكه بگوئیم ذكر را در نفس خودم به رب توجه دهم. عرض كردیم كه    ذكر، رسیدن به خود آن علم است. و عرض كردیم كه اگر به خود علم برسیم، در اثر عشق و توجه، چیزی در نفس نمانده كه ما توجه بدهیم. با همه وجود منتقل شده ایم به مرتبه رب. ذكر معنای عمیق تری است تا اینكه قرآن می فرماید : " یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا " (احزاب 41 ). رب [كه در آیه قبل به آن اشاره شده بود ] یكی از اسماءالله است. [اینجا می فرماید : ] تا می رسد به جائی كه خود الله است. [همچنین ادامه می یابد] تا می رسد به جائی كه " فاذكرونی اذكركم " (بقره 152 ). ذكر به مرحله ای می رسد كه می بیند ذكر گوینده، خودش نیست و همه، ذكر از اوست. پس این مراتب ذكر، بستگی به مراتب آگاهی دارد. كه در مسیر توحید قرار گرفته ایم و هرچه این    ذكر، به عمق می رسد، زندگی انسان هم معنای عمیق تری پیدا می كند. عرض كردیم كه یك كسی كه آگاهی به یك آدرسی داشته، با آن كسی كه علم به فرزند دلبندی داشته كه آن را از دست داده، اگر هر دو به یادش بیفتد، اثر این دو ذكر در حالات و زندگی او یكی نیست. هر چه عمیق تر می شود، در زندگی اثر عمیق تری پیدا می كند. پس آن كس كه رسیده به اینكه در این مرحله از ذكر، ذكر نعمتهای خدا می كند، با آن كه ذكر رب را می كند، زندگی این دو سالك و عیش و شادابی این دوتا، یكی نیست. پس وقتی به معرفت الهی می رسد، اینطور نیست كه از نعمتهای خدا محروم می شود و در یك گوشه ای، یك آدم بیچاره از همه چیز مانده می شود. این [فرد ] به قدری به بی نیازی از این عالم می رسد كه اصلا استفاده از این عالم، برای او شبیه زندان می شود. [بعضی ها ] می گویند این آقا، چقدر بیچاره است نمی آید در بگو و بخند و فوتبال و.... شركت كند. اما اصلا توجه ندارند كه آنها این نعمتهائی كه برخوردار هستند و این لذتهائی كه دارند، این چیزها برای او نه تنها لذت ندارد، بلكه زندان است. اگر می آید و در بین مردم، زندگی می كند نه از این جهت است كه از اینها لذت می برد. بلكه به عنوان یك وظیفه باید بیاید و در امور اجتماعی شركت كند و به عنوان وظیفه، كارها را روبه راه كند. فرق است بین آن كسی كه صاحب ذكر است و استاندار شده با كسی كه اهل ذكر نیست و رئیس یك اداره كوچك شده. این در استاندار بودن، نیاز به هیچ چیزی ندارد. پس هیچیك از بازی های سیاسی او را نمی توانند بازی دهند. اما این بیچاره [غیراهل ذكر ] ای بسا در یك اداره كوچك، مشكلات   بی شماری دارد. پس اینكه این انقلاب، به رهبری مقام معظم رهبری [حركت می كند] و رهبری ولایت فقیه، شعاعی از ولایت معصوم است، [درواقع] می خواهد حركت بدهد تا دنیا به این برسد كه سیاست، وسیله است نه اینكه هدف باشد. نه دین از سیاست جداست [و نه سیاست از دین.] نه به این معنا كه باید با سیاست وارد شد و اگر با سیاست وارد نشوید، یك آدم كوته فكری شده اید. بلكه یعنی سیاست و اداره امور جامعه در مدیریت اهل ذكر، یك وظیفه است ؛ مثل وظایف دیگر دینی. كوچكترین لذت نفسانی برای مدیر ندارد و همه را در راستای ذكر می بیند و رنگ ذكر و اثر ذكر دارد. و جامعه آماده می شود به سوی حكومت ولایت معصوم و حكومت ولایت الله. و لذا در حكومت ظهور حضرت، بركت آن حكومت، حتی در نظام عالم، اثر خواهد داشت ؛ وقتی حكومت براساس ذكر شد. طوری كه در روایت است كه حضرت [علی علیه السلام ] فرمودند در زمان حكومت آقا امام زمان علیه السلام، روزها آنقدر دراز خواهد شد كه به اندازه ده روز روزهای ما خواهد بود. و هفته ها و ماهها و سالها هم همینطور.راوی پرسید كه چطور چنین چیزی می شود ؟ فرمود : خدا امر می كند كه حركت افلاك، طوری آهسته می شود كه این اتفاق می افتد. یا اینكه می گویند در زمان حكومت آن حضرت، گرگ با گوسفند در یك جا زندگی می كنند، یعنی زمانی كه انسان، عوض شد در فضای عالم اثر می گذارد. آنجا [زمان حكومت آن حضرت ] فضائی است كه این زندگی امروزی دنیا، در برابر آن، زندگی عصر حجر حساب می شود. طوری كه مثلا خاك را وقتی كنار می زنند و لوله كشی های مختلف گاز و آب و.... را می بینند یا سیم و لامپ و.... را می بینند، خواهند گفت بیچاره ها چقدر عقب مانده بودند و از این روشهای ابتدائی استفاده می كردند.

وقتی جامعه از افراد الهی بود، تحول در نظام طبیعت ایجاد می كند. علی ای حال، زندگی اگر براساس ذكر شود، لذت دیگری دارد. زندگی وابسته به این لذتهای مادی نخواهد بود. لذتهای مادی در برابر لذتهای ذكر الله و رب و....، اصلا لذت حساب نمی شوند. اصلا وضع زندگی، چیز دیگری می شود. حالا اگر امروز، افراد خاصی از این زندگی برخوردارند، در آن زمان، همه از آن برخوردار خواهند بود. پس دورنمای این انقلاب الهی، یك دورنمای بسیار روشن و والائی است. از خدا می خواهیم كه این شیاطین و دشمنان انقلاب را كه با این همه كرامات نمی توانند بفهمند و این جنایات را از شدت كوری و از روی لجاجت می كنند. [اشاره به جنایت انفجار بمب در حرمین شریفین عسكریین علیهما السلام در سامرا ] انشاءالله [ نابود كند ] و به كوری چشم دشمنان، در ظهور آن حضرت، تعجیل بفرماید.




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ دوشنبه 18 مهر 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار