تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی بیست و چهارم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این جلسه، چون احوالات دوستان در دست نیست، تا برنامه كاملاً به نظم بیفتد، به نظر می‌رسد در بعضی فرازهای ادعیه بحث‌هایی شود. به عنوان مقدمه، قبل از توضیح فرازهای دعاها، درباره خود دعا یك مقدار بحث شود، تا زمینه ذهنی پیدا كنیم در دید معرفتی از دعاها كه به لطف خدا بتوانیم استفاده كنیم. در قرآن در جاهای مختلفی، خداوند درباره دعا، مطالبی فرموده است:

در سوره بقره آیه 186 می‌فرماید: «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ».

«و هنگامی كه بندگان من سؤال كنند از تو درباره من، پس به تحقیق من نزدیك هستم. اجابت می‌كنم دعوتِ دعوت‌كننده را هنگامی كه مرا دعوت كند. پس اجابت كنند مرا و ایمان بیاورند به من. شاید كه به رشد برسند.»

در اینجا بین سؤال، دعا و عبادت یك رابطه‌های دقیقی است. و با استفاده از سوره مؤمن (غافر) آیه 60 كه می‌فرماید: «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ».

در این آیه، خداوند به صراحت، معنای دعا را عبادت فرموده است. اُدْعُونِی: «مرا بخوانید، اجابت كنم شما را. البته كسانی كه استكبار كنند از عبادت من، به زودی داخل می‌شوند به جهنم به حالت ذلت (ذلیلانه).»

پس می‌بینیم، بین عبادت و دعا، رابطه خاصی است. بلكه دعا در واقع همان مغز و اصل عبادت است و از جهت سؤال هم فرمود كه «بندگان من» نه «الناس» یا حتی «المؤمنون» بلكه «عبادی». سؤال و عبودیت یك رابطه خاصی دارد.

علامه طباطبایی (رض) در تفسیر المیزان در تعریف سؤال می‌فرماید: «سؤال، آن درخواستی است كه نیاز به زبان آوردن ندارد». یعنی این نیاز را خود فطرت و غریزه موجود بخواهد. حال اگر به زبان هم آمد، آمده است. اما برعكس آن، سؤال نیست كه فطرت نخواهد و ما بر زبان بیاوریم. آن، سؤال نیست و صدق نمی‌كند.

مثلاً وقتی بچه‌ای گرسنه است، وقتی حال و وضع او نشان می‌دهد كه گرسنه است، به این سؤال می‌گویند. وقتی كسی غرق می‌شود، فطرت و وضعیت او نشان می‌دهد كه نیاز به نجات دارد. حقیقت او فریاد می‌زند كه مرا نجات بدهید. اما به زبان كه نمی‌‌تواند بیاورد. این معنای سؤال.

در دعا می‌فرماید: معنای دعا این است كه دعا كننده می‌خواهد. چه چیز را؟ اینكه نظر آن دعا شونده را به خودش متوجه كند، این می‌شود معنای دعا. یك دعا داریم، یك سؤال داریم. در دعا، دعا كننده می‌كوشد نظر دعا شونده را به خودش متوجه كند؛ در نتیجه سؤال كند. پس سؤال، نتیجه دعاست. اول دعا می‌كند، بعد فطرتش چیزی می‌خواهد.

«وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ». خداوند نفرمود وقتی «مردم» یا «مؤمنین» بخواهند؛ لفظ «عباد» آورد. اولاً استفاده می‌شود كه خداوند با همه انسان‌ها با لفظ «عباد» می‌خواهد نهایت [لطف را برساند] كه نزدیك‌ترین واژه در اظهار اینكه خداوند برای انسان لطفش را بفهماند، از لفظ «عبد» استفاده می‌كند. نكته دقیق‌تر اینكه اصلاً عبودیت، سؤال می‌آورد. طبیعت عبودیت، وضعیت عبودیت و عبد بودن [سؤال می‌آورد و] سؤالی كه می‌خواهد، این «ربّ» خودش است. احتیاج به زبان نیست. مثل بچه‌ای كه در آن شدت گرسنگی وضعیتش ایجاب می‌كند كه او شیر می‌خواهد. توجه مادر را به خود جلب می‌كند و به مادر دعا می‌كند برای غرض اینكه شیر بگیرد. پس شیر را سؤال می‌كند و مادر را دعا می‌كند. اما، عبودیت، خاصیتش این است كه «رب» را می‌خواهد و سؤالش هم خود «رب» است.

یك وقتی بچه، در یك شرایطی قرار گرفته كه توجه مادر را جلب می‌كند و سؤالش شیر است و یك وقت، در یك وضعیت خاص و غربت و وحشت تمام افتاده. در آن حالِ وضعیت وحشت، او می‌خواهد مادر را و خود مادر را. یعنی دعا می‌كند به مادر و سؤال می‌كند خود مادر را. كِی انجام خواهد گرفت؟ وقتی كه به حالت غربت و وحشت افتاد. طبیعت عبودیت هم، عبد بودن، ایجاب می‌كند كه او خدا را می‌خواند و در غرض این دعوت، خودش را می‌خواهد. چه توجه خاصی به زندگی بالاتری از این زندگی‌های طبیعت تاریك می‌شود در این آیه؟!

«فَإِنِّی قَرِیبٌ»: یعنی بلافاصله همین احساس پیدا می‌شود. فاصله ندارد. اصلاً نتیجه همین احساس عبودیت كه خدا را می‌خواهد، در وحشت تنهایی؛ قریب! من نزدیك تو هستم، چیزی نیست كه بگردی و پیدا كنی. مادر بچه نیست كه [بچه] فریاد می‌زند و او از پشت دیوارها و فرسنگ‌ها، صدا را نمی‌شنود.

«أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ»: اگر این دعا تحقق پیدا كند، اجابت را می‌بیند. این حتمی است؛ زمانی كه دعا تحقق پیدا كند.

«فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»: پس مرا اجابت كنند و به این حقیقت ایمان بیاورند. اگر چنین دعایی كنند امید است كه به رشد برسند. این جور دعا كردن، انسان را به رشد می‌رساند. این اسم «رب» در رابطه با عبودیت، درباره اسماء الهی، یك اسم خاصی دارد.

مثلاً وقتی دكتری، مریضی را طبابت می‌كند و بعد از فراز و نشیب‌های فراوان، بالاخره او را درمان می‌كند، مریض هر وقت آن دكتر را می‌بیند، احساس خاصی دارد. شاید برای كادر بیمارستان هم یك احساسی داشته باشد، اما برای دكتر یك احساس ویژه‌ای دارد. یا مثلاً یك رزمی‌كار، وقتی تحت نظر مربی، آن صحنه‌های سخت رزمی را می‌گذراند، پس از آن یك احساس خاصی به او دارد. اصلاً ربوبیت چون در تمام ذرات وجود اوست، احساس خاصی دارد.

عبد درست است كه به اسم رازق، علیم، رحمان و... نیاز دارد. اما آن ربوبیت، یك حساب خاصی دارد. و مادر هم، بچه نسبت به ارتباط پدر و مادر، برای مادر به لحاظ ربوبیتی كه در درون اوست، یك حساب خاصی دارد؛ مخصوصاً اگر ربوبیت مادری را بیشتر لمس كند.

خداوند اسم آشنایی را می‌فرماید. ای عبد، رب تو این را گفت. دعوت كنید مرا. یعنی در فكر این باشید كه توجه من به شما باشد. طبق تعریف معنای دعا: یعنی كاری كنید توجه من به شما باشد،. اگر چنین كنید، اجابت را احساس می‌كنید (أَسْتَجِبْ لَكُمْ). تو چه این كار بكنی و چه نكنی، فطرت و خلقت تو، این را می‌خواهد. خلقتت دعوتت می‌كند، اما تو خلاف آن را می‌روی. استكبار می‌كنی. حق این بود كه عبودیت خود را درك كنی. اصلاً خلقتت برای این بود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ». (ذاریات – 56)

شما را به این عالم آوردیم تا به این حقیقت برسید. حالا تو برخلاف فطرت حركت می‌كنی. استكبار می‌كنی. اگر استكبار كنی از احساس عبودیت خودت (عَنْ عِبادَتِی) – گفتیم وقتی عبودیت آمد، دعا آمد اصلاً طبیعت این است – و فكر بكنی آزاد هستی؛ هر چه دلت خواست در همین چند روز دنیا انجام می‌دهی؛ نتیجه این، «سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ». آن كه باد دماغت را پر كرده بودی، یك روزی «ذلیلانه» وارد جهنم می‌شوی.

یك وقت است كه كسی را كه كار خلافی كرده، با احترام به او می‌گویند: شما آدم محترمی هستی، اما قانون می‌گوید، بروید زندان. این با یك احترام خاصی است. اما یك وقت هم هست كه او را با كتك و زیر لگد به زندان ببرند. این بیش از خود زندان عذاب دارد. مخصوصاً كسی كه برای خودش یك شخصیت خیالی ببافد؛ برای او دیگر خیلی سخت است. این شاید خودش كمتر از عذاب جهنم نباشد. چنین كسی حاضر است صد تازیانه در داخل زندان را تحمل كند؛ اما در میدان شهر، ده تازیانه اصلاً از كشتن هم برایش بدتر است.

همچنین در سوره غافر آیه 14 می‌فرماید: «فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ». باز اینجا خدا را می‌خواند و نحو خالصانه. همچنین در سوره اعراف آیه 180 می‌فرماید: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها». برای خداست نیكوترین اسم‌ها. پس خدا را بخوانید با آن اسماء حسنی. یعنی باز توجه‌تان: «فَادْعُوهُ»: توجه او را به خود جلب كنید. به وسیله آن اسماء كه در بحث اسماء به طور پراكنده مطرح شده است و در آینده بحث مستقلی إن‌شاءالله خواهد شد.

در سوره كهف، آیه 28 نیز می‌فرماید: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ». همراه چنین انسان‌هایی بخواهی باشی، باید ریاضت بكشی. باید نفست را صبر واداری. آن‌ها چه كسانی هستند؟ چه می‌خواهند؟ (یُرِیدُونَ وَجْهَهُ). اگر به این دعا برسد، دیگر نمی‌گوید خدا را هم خواندیم، اجابت نشد و...

كم نیستند چنین افراد كه می‌گویند: بابا خدا هم حرف ما را گوش نمی‌كند. از نماز و قرآن هم دیگر هم افتادم. اشتباه چقدر ریشه‌دار است. دعا می‌گوید استكبار نكن؛ من می‌گویم حالا كه پادشاه عالم، دربارش، مرا قبول نكرد، من هم از فردا قاطی حزب مخالف او خواهم شد!

پس دعا حقیقتی است كه در آن حقیقت، كاری كنیم توجه خدا به ما شود. اما یك نكته دقیق اینجا هست و آن این است كه با توجه به آیات و روایات و حقایق، خدا هم اینطور نیست كه توجه كند به این معنی كه نعوذ بالله كاری كنیم كه خدا را تحت تأثیر قرار بدهیم و در اثر تأثیر كارهای ما متوجه ما شود. این [تصور] می‌رساند كه هنوز توحید را متوجه نشده‌ایم. در این جلسات كه مقداری مقدمات را گذرانده‌ایم، لااقل یك مقدار متوجه شویم كه خدا در بیرون از ما نیست. اینكه بگوییم: كاری كنیم خدا توجهش به ما باشد، اشتباه بزرگ بلكه كفر است. خدا حتی تحت تأثیر خودش هم قرار نمی‌گیرد. مشیت خدا همین است؛ كه اگر حتی خدا می‌فرماید قضای مسلم من این است كه فلان بشود. اگر اصلاً هم نشد، خلف وعده نیست. [می‌گوییم] نمی‌كند. اما نه اینكه نمی‌تواند بكند. قضای الهی وقتی آمد و حتمی شد، خدا آن را عوض نمی‌كند. وگرنه مشیت خدا محدود نیست.

مثلاً شما می‌توانید در ذهن خود، مورچه‌ای را تصور كنید كه فیل را اسیر خود بكند. همان را یك لحظه برعكس كنید كه مورچه را له می‌كند. و از بین هم نمی‌رود. در ذهن خود هرچه می‌خواهید بكنید. فیل چه كار می‌تواند بكند؟ البته تصمیم گرفته تا آخر این فیل را آن مورچه از پا درآورد. اما تو تصمیم گرفته‌ای و هر وقت بخواهی برمی‌گردد. این عالم خلقت، نسبت به خدا از آن هم ضعیفتر است.

این است كه حضرت علی(ع) در دعای كمیل به ما درس می‌دهد. كه اگر در روز قیامت به من علی گفتی كه برو جهنم، چه كار می‌توانم بكنم؟ اما امید دارم این كار را نمی‌كند.

با این دید، وقتی دعا تحقق پیدا كند، خدا نمی‌فرماید كاری كنید كه توجه كنم نه به معنای عرفی كه [این دعا توجه خدا را جلب می‌كند]. حتی توجه به خدا كه می‌كنی، با اراده خداست. همان كه تو به این خط و مسیر می‌افتی، كه من كاری كنم خدا به من توجه كند، خود همین حركت تو، تو را بهره‌مند از توجه خدا می‌كند. اینكه تو متوجه شده‌ای كه در مسیر توجه خدا بگیری، بـهره از توجه خدا می‌كنی. نه اینكه...

آفتاب وقتی در فضای بیكران می‌تابد (بلا تشبیه، نستعیذ بالله، مطلب بسیار بالاتر از این است). كسیكه از زیرزمین به پشت‌بام می‌رود، این، خورشید را متوجه خود نكرده، [بلكه باید گفت] این تو هستی كه خود را در معرض تشعشعات قرار دادی. نه اینكه مانند چراغ نفتی كه هروقت تو اراده كنی كه آن چراغ به تو نور دهد، چراغ را روشن می‌كنی و آنگاه به تو نور می‌دهد.

پس «عبادی»، لبّ مطلب می‌شود. مغز این هم: همینكه تصمیم گرفتیم در معرض توجه خدا قرار گیریم، به خدا رسیدیم و استجابت حاصل شده! پس تا زمانیكه من غیر خدا را می‌خواهم، تحقق پیدا كرده (دعا)، و لو نذر كنم همه املاكم را به فلان امام‌زاده بدهم. امام‌زاده به نذر من احتیاجی ندارد. همین است كه یك نفر ده تا صلوات نذر می‌كند به طوری كه او را به این توجه برساند؛ همین كارش را می‌كند و كسی هم نصف مالش را هم نذر می‌كند، اما هیچ نمی‌شود. چون دعا تحقق پیدا نكرده. تحقق دعا این است كه ما، خدا را بخواهیم. آنوقت دعا، «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» می‌شود. این معنا نیست كه مشكل من حل شود. حال دیگر این مشكل فعل خدا شد. اگر رسید، از او رسید و شكرش را می‌كند. نرسید، در مرتبه پایین صبر می‌كند و در مرتبه بالاتر برای آن هم شكر می‌كند. این است كه دعا‌هایی همچون «اللهم أنی اسئلك صبر الشاكرین لك» كل تشكیلات انسان را به هم می‌ریزد. آنگاه شكرگزار می‌شود برای مصیبت. رسید و نرسید شكرگزار می‌شود.

این فشارها كه می‌رسد و «من» اذیت می‌شوم. مثلاً كسی كه او را به زندان می‌برند و در جای نم می‌نشیند و اهانت دیگران را می‌بیند و فكر پرونده و... بسیار ناراحت است. اما آنوقت كه از شدت خستگی خوابید، این نیم ساعت [چون] احساس من از بین رفت، آیا بازهم احساس فشار و عذاب و نگرانی از پرونده دارد؟! با رفتن «من» از اینجا، همه این‌ها از او جلوتر رفتند. پس در مورد دعا، خداوند خیلی صریح می‌فرماید: «اگر دعا كنید من دعای شما را به رشد می‌رسانم». پس دستورالعمل‌ها را إن‌شاء‌الله [جدی بگیریم] و خدا كمك كند چیزهایی را از باطن متوجه شویم تا معنایش به دست آید.




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار