تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی بیست و دوم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از آنجا كه بحث فطرت، بحثی بسیار مهم است و در معرفت دینی نقش اساسی دارد، و تقریباً یكی از بحث‌های جدیدی است كه بزرگان در این زمان‌های اخیر طرح می‌فرمایند و قبلاً مطالبی كه عرض شده بود، به نظر رسید كه یك مقدار دقیقتر و ریزتر از این باز بشود؛ چون یك مطلب زیر بنایی است.

اوایل بحث‌ها، توضیحاتی مطرح شده بود در مورد فطرت؛ مخصوصاً در مورد آن آیه كه می‌فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها». (روم – 30)

چكیده آن جلسات قبل – آن اوایل – این بود كه بالاخره هر موجودی بر اساس یك فرمول‌های ثابت ومحكمی درست شده كه این فرمول‌ها و قوانین، در عالم مجرد هستند و این شیء و موجود است كه بر اساس آن، ساختارش ریخته شده است. مثال عرض كردیم دستگاه رادیو را كه این سیستم كه یك چیز مادی است، بر اساس فیزیك، ریاضی، الكترونیك و... بر اساس آنها ریخته شده است. یعنی قبل از بودن آن رادیو، این قوانین در هستی بود؛ به صورت یك حقیقت واحد. یعنی اینطور نیست كه هزاران دستگاه رادیو را درست كنیم و باز و بسته كنیم و بعد، قوانین را كشف كنیم. مسأله، از آن‌طرف است. اول فرمول‌ها بوده، بعد مغز انسان این رادیو را پی‌ریزی كرده است.

انسان هم كه پیچیده‌ترین موجود است، به طریق اولی چنین است. یعنی افراد انسان‌ها، بر اساس یك قانون مجرد – كه در نظام هستی است – قرار گرفته و ساخته شده‌اند. افراد انسانی رشد می‌كند و بیشتر می‌شود. اما آن حقیقت كه انسان بر مبنای آن ریخته شده، قبل از فرد بود. همچنانكه آن فرمول‌های ریاضی و فیزیك و الكترونیك، قبل از آن رادیو بود.

وقتی صحبت از دین می‌شود و خدا می‌فرماید: «فأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ»، این دین – اگر دقیق باشیم – همان قوانین ثابت مجردی است كه این انسان، روی آن ریخته‌گری شده است. پس دین، یك چیز قراردادی نیست كه ما برای خوشبختی خودمان دنبال قوانین هستیم.[ و بعد، قوانینی پیدا می‌كنیم و ارآنها پیروی می‌كنیم تا به خوشبختی برسیم. یعنی «ما»یی هست و دینی]. این دین، نه تنها جدای از من نیست، بلكه عمیق‌تر از ساختار من است. وقتی من به دین توجه می‌كنم، به آن حقیقت توجه می‌كنم.

از آنچه كه می‌ترسیدم شبهه ایجاد شود این است كه [در مورد آیه] «فأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها». (روم – 30)، در نگاه اول، به ذهن می‌رسد كه دین را به عنوان فطرت معرفی می‌كند.[یعنی مثلا می‌فرماید] توجه خود را به این قوانین بكن و ذات وجود تو آن قوانین است و[وقتی] توجه به آن می‌كنی، توجه به فطرت می‌كنی. [در نتیجه] مشتبه می‌شود كه منظور از دین، همان فطرت است یا برعكس.

اما آنچه كه توضیح دقیق می‌خواهد، ان شاء الله خدا كمك كند در حد وسع خود، به عرض برسانیم، آن این است كه این دین، فطرت نیست. فطرت عمیق‌تر از دین است.

قوانینی كه بر اساس آن ساخته شده‌ایم – حالا آن فرمول‌ها و قوانین هر چه هست، به جای خود – آنها مدون شدند و شدند دین. اما فطرت، یك حقیقت بسیار دقیق‌تر از این دارد.

از نظر لغت، می‌فرمایند «فطر» پاره كردن و شكافتن چیزی است به طول آن؛ به صورت طولی. یك پارچه را طولی چاك بدهیم، می‌شود « فَطَرَ».

از نظر قوانین كلمه‌ای، «فطرت» بناء نوع است. فطرت یعنی نوع خاصی از آفرینش. یعنی این فطرت ویژگی‌هایی دارد كه در صنع و خلق و ... نیست. این مربوط به فطرت است. می‌فرمایند ساختن چیزی را كه دارای خواص بشود، فطرت می‌گویند. اگر یك سری قوانینی از آن ظهور پیدا كند، آن می‌شود طرز ساختن مخصوص فطرت. مثالی را عرض می‌كنیم:

مثلاً قطعاتی را الآن در كارگاه است؛ (البته مثال، خیلی ناقص است. در حد تقریب به ذهن، شاید با چند مثال جمع و جور شود) این‌ها را می‌آوریم و طوری به هم پیوند می‌دهیم كه دارای خاصیتی می‌شود. [مثلاً می‌شود رادیو و] صدا و امواجی می‌گیرد و پس می‌دهد. درجات امواج را كم و زیاد می‌كند و خواصی پیدا می‌كند. همان قطعات بی‌خاصیت، با این ساختار، دارای خواصی شد.

حالا در معنای فطرت خداوندی می‌فرمایند: در مورد «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها»، خداوند عدم را به صورت طولی می‌شكافد و از شكافته شدن طولی عدم، موجود ظهور پیدار می‌كند. این می‌شود فطرت خداوندی. حالا این عدم كه پاره می‌شود به صورت طولی و موجودات ظهور پیدا می‌كنند، این دارای یك خواصی می‌شود. پس فطرت، خود خواص شد[به نظر می‌رسد جمله درست این است: «پس فطرت، خود خواص نشد»]. فطرت از نظر تحقق، قبل از آن فرمول‌ها بودكه این سیستم روی آن تشكیل شده است. و آن هم طوری كه این عدم پاره می‌شود و این موجود ظهور پیدا می‌كند.

ما اگر به فطرت، به عنوان نوع خاصی از ساختار نگاه كنیم، خواهیم دید كه با واژه‌های دیگر، یك تفاوت اساسی دارد. كلمه «بدیع» هم یك آفرینش نو ظهور است. اما در این واژه، توجه به خود این موجود است كه یك چیز نوظهور است. در بدیع توجه به عدم نداریم، اما در فطرت، هر آن، آن عدم با وجود، [بصورت] یكجا همراه هم به ذهن می‌آید. و مگر [چنین چیزی] می‌شود؟ و اگر باهم به ذهن بیایند چه تأثیری دارند؟ تأثیرش این است: با یك مثال سعی می‌كنیم روشن شود:

فرض كنیم وارد روشویی می‌شویم و دست‌ها را با صابون می‌شوییم و بعد هم صابون را از دست‌ها می‌شوییم و بعد هم با حوله آن را خشك می‌كنیم و بیرون می‌آییم. اما یك وقت هم هست كه وارد روشویی می‌شویم و همین كه به دست‌ها صابون زدیم، ناگهان می‌بینیم كه آب قطع شد. مخصوصاً اگر این قطع شدن چند بار تكرار شود. حال، این دفعه می‌خواهیم دست‌ها و رو را بشوییم، وضعمان غیر از دو روز پیش است كه فقط با موجود سروكار داشتیم. می‌گوییم «آب هست یا نیست؟» احساس خاصی داریم؛ یك حالت معلق. چرا؟ چون عدم آب و وجود آب را همراه هم در ذهنم توجه می‌كنم. خوب این در زندگی خیلی اتفاق می‌افتد.

حالا در فطرت، عرض كردیم كه توجه به شكافته شدن عدم است. تا این عدم، باز است و پرده كشیده می‌شود، موجود است، و اگر لحظه‌ای نباشد، اصلاً موجود دارای مفهوم نیست كه بگوییم: خوب، عدم رفت و موجود آمد! خود آن لحظه كه عدم، پاره می‌شود و وجد جلو می‌رود، این یك حساب عجیبی است. خوب این انسان (فرد انسان) تا به دنیا می‌آید، اگر دقت كنید، اولین لحظه‌ای كه وارد عالم طبیعت شد، این یك قوه و نیروی اولیه‌ای دارد. حتی در آن لحظه اكسیژن هوا را هم نكشیده است. این یك قوه‌ای دارد كه با آن قوه، این حركت اولیه شروع شد و استنشاق انجام شد و قلب كار كرد و همه این‌ها برای شیر خوردن و حركت شش و ... همه این‌ها حركت است دیگر. این حركت از همان قوه اولیه است. این قوه اولیه، خودش حركت را ایجاد كرد و این عضلات را و تنفس را و قلب را و ... را به حركت درآورد.

این حركت، در واقع این قوه را بصورت بسته‌هایی به بدن برد و نیروها را آنجا داد و قوی‌تر شد؛ بر قدرتش افزود. با حركت خودش، حركت و هضم كرد این تغذیه را و از این حركت خودش قوت پیدا كرد و از این قوت، استعداد تغذیه بالاتری را در قدرت خودش پیدا ركد. یعنی آن نیروی جذب غذا و تغذیه در لحظه اولیه، با 10 ماه بعد كه یكی نیست.

در صورت ظاهر، تغذیه، قوه را بالا می‌برد و قوه بالا، استعداد تغذیه را بالا می‌برد و بر هم اثر می‌كنند. اما آنچه كه حركت می‌كند، آن نیروی اولیه است. آن نیرو است كه غذا را هضم می‌كند و نیروی خودش را بالا می‌برد و هرچه بیشتر [باشد]، قدرت بیشتر بروز می‌كند. تا جایی كه تفكر و دیدن و شنیدن و شنوایی و ... همه از رشد این نیروی اولیه، شاخ و برگ بیشتری پیدا می‌كند. پس وقتی انسان از درون، استعدادش باز می‌شود، همه این‌ها یك چیز بیشتر نیست. این‌ها ابعاد آن است.

به طور مثال اگر یك درخت را در نظر بگیریم، این درخت هرچه بزرگ‌تر می‌شود، شاخه پیدا می‌كند. اما هرچه به درون نگاه كنیم، اینها همه یك ساقه بیشتر نبودند. این‌ها از آن شاخه باز می‌شوند؛ ده‌ها ساقه در یك شاخه، ده‌ها شاخه در یك تنه. حتی آن میوه هم، همه‌اش از این تنه حركت می‌كند و می‌رود.

پس انسان، یك نیرو و یك «من» بیشتر نیست. اما هرچه بیشتر باز می‌شود، به صورت‌های متفاوت بروز می‌كند. مثلاً بینایی. ببینید یك شاخه بینایی، چقدر صورت باز می‌كند؟! انواع رنگ‌ها، شكل‌ها و ... با یك نگاه سطحی، انواع چهره‌ها و رنگ‌هاست. اما وقتی برویم به درون، یك چیز بیشتر نیست و آن بینایی است. و تازه بینایی و شنوایی و ... همه در اتصال به تنه درونی‌تر، شد یك قوه و تمام. وقتی رفت به درون درخت، شد یك تنه، یك قوه. این قوه‌ها، قوه هاضمه و قوه تفكر و ... همه رفتند در یك تنه و شد «من». دیگر در درون، تفاوتی نیست.

این تنه وقتی آمد به شاخه‌ها، شد این شاخه و آن شاخه. نسبت به هم استقلال و كثرت دارند. اما در تنه اولیه چی؟ یك چیز بیشتر نشد. و قوه‌ها هم همه در «من» جمع شدند. حالا وقتی بتوانیم به آنجا برسیم، آنجا می‌توانیم به مرز فطرت برسیم. هنوز به فطرت نرسیدیم، در این طرف وجود هستیم. اگر بتوانیم به «من» برسیم، آنگاه آماده خواهیم شد.

فرق «من» با رادیو این است كه رادیو نمی‌تواند بفهمد كه من الآن، قطعاتی بی‌خاصیت بودم و الآن من شدم. اما من می‌توانم بفهمم كه قبل از این عالم طبیعت شدم و آن ربّی كه مرا از عدم، به وجود آورد، یعنی چه؟! وقتی این معنا را متوجه شد، آنجا به فطرت رسیده است. همچنانكه حضرت علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». ملاحظه می‌كنید كه حضرت نفرمود: «عَرَف خالِقة»، «عَرَف بارِئِه» و ... این همه اسم‌های خداوند. [چرا كه] رسیدن اینجوری به فطرت، معنای «ربّ» را به همراه دارد.

پس فطرت یك وضعیت خاصی از خلقت است كه این نوع خاص خلقت، خاصیت آفرین است. و این انسان، آن خواصی را كه روی آن ریخته شده است، اگر بفهمد معنای دین را متوجه می‌شود.

حالا ما این فطرت را كه خاموش كردیم، [چه كنیم؟] در اصول كافی حدیثی است. عین عبارت را فرصت نشد، بیاورم. حدیث قریب به این مضمون است كه: وقتی بچه گریه می‌كند، تا چهار ماه او را نزنید. چرا؟ چون تا چهار ماه احساس می‌كند، كه خدا او را تغذیه می‌كند؛ خدا او را پرورش می‌دهد. چهار ماه كه گذشت، این فطرت بیچاره شروع كرد به تاریك شدن. هنوز هم البته نورانی است. اما به آن احساسش، خودآگاهی ندارد. چهار ماه دوم دیگر، باز هم او را نزنید.

چون احساس می‌كند كه خداوند، به واسطه نور پیامبر(ص) (یا معصومین)، به واسطه او حوائجم را به من می‌رساند. لذا از خدا می‌خواهد كه به پیامبر بدهد تا از او به او برسد. و از چهار ماه سوم، تا به بعد، می‌آید پایین‌تر. احساس می‌كند هرچه می‌گیرد. و دعا می‌كند كه خدایا به آن‌ها بده تا ار آن‌ها بگیرم. لذا در این سه تا چهار ماه او را نزنید.(1)

چه نكته‌های دقیقی را می‌خواهد بفهماند؟! نان وقتی از تنور می‌آید، آن گرمای تنور را دارد. بعد فضای بیرون، آن را سرد می‌كند. تا وقتی كه كپك بزند! تا چهار ماه، همه، توحید است. چه دقتی می‌خواهد كه انسان بچه یكی دو ماهه را قشنگ نگاه كند.

فلذا چون یك گرفتاری عمومی است ـ و در تعریف عصمت می‌فرمایند كه آن چهارده بزرگوار، همان كه در یكی دو ماهه بود، همان تا لحظه آخر حیاتشان بود ـ و بقیه انسان‌ها، به نحوی فطرتشان گرفتار شده است. [حال كه] ما نمی‌توانیم از چنان فطرتی برخوردار باشیم كه ما را وادار به دین كند،- درست است كه اختیار داریم اما اگر آن باشد، فطرت نمی‌گذارد این كار را بكنیم[گناه را]- پس چاره چیست؟ «أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ».از این طرف لااقل بیا. حال كه فطرت به هم خورده، بیا به طرف آن دین، آنگاه خود به خود به فطرتی می‌رسی كه از آن جدا شده‌ای. یعنی بیا به طرف آن قوانین. منتها آن زمان، به این احساست، خود آگاهی نداشتی. اما الان خود‌آگاهی هم خواهی داشت و این است كه لذت دارد.

باز هم تأكید می‌كنم كه فطرت، خود این قانون نیست؛ خود این دین نیست. توجه به دین و نظام آفرینش بكن كه فطرت خدا، توجه به آن قانون را برای تو وادار می‌كند (البته به به صورت جبری).

خدا انسان را بر اساس آن فطرت آفرید، نه آن قوانین. پس [فطرت] عمیق‌تر شد. یعنی رادیو، نه بر اساس قوانین، بلكه براساس «فطرت» آفریده شده است. یعنی اول، از عدم، قوانین آفریده شده است و بعد بر روی آن قوانین، رادیو ساخته شده است.

مثل تغذیه و قوی شدن و... [ كه مثال آن قبلا گذشت]، این فطرت و توجه به دین هم چنین حالتی دارد. هرچه این قوی‌تر می‌شود، آن هم قوی‌تر می‌شود. كه این، انسان را به «رب» می‌رساند. اسلام را دین توحید می‌گویند چون انسان را به «رب» می‌رساند. اما نه خدای خیالی، بلكه به خدای فطری. چون اكثر خداها، خیالی است.

ان شاء الله از بركات خلقت بهره ببریم، نه از بركات دو كیلو فلان چیز، كه وسیله‌ای برای آن است.[ ظاهرا منظور، تغذیه مادی است كه وسیله‌ای برای بهره‌ بردن از بركات خلقت است.]

 

پاورقی:

1- اصل حدیثی که آقای علیپور بیان فرمودند بدین شکل است و در کتاب «التوحید» شیخ صدوق (ره) آمده است. اما این حدیث در کتاب شریف «اصول کافی» یافت نشد:« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَا تَضْرِبُوا أَطْفَالَكُمْ عَلَى بُكَائِهِمْ فَإِنَّ بُكَاءَهُمْ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ الصَّلَاةُ عَلَى النَّبِیِّ وَ آلِهِ وَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ الدُّعَاءُ لِوَالِدَیْهِ.» (التوحید – ص331 باب فطرت الله عزوجل الخلق علی التوحید حدیث 10 و بحار الانوار- ج 57- ص381- باب41-حدیث 100). همچنین علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه این حدیث را در جلد16 تفسیر المیزان صفحه 188 در ذیل تفسیر آیه 30 سوره مبارکه روم (بخش بحث روایی) آورده و مطالب جالبی را بیان فرموده‌اند.




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار