تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی بیستم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

 

 در جلسات گذشته از محضر قرآن استفاده كردیم كه چگونه در مورد تعریف زندگی دنیا، ترسیمی روشن و تعریفی واضح فرمودند تا رسیدیم كه می‌فرمایند: «وَ تَفاخُرٌ بَیْنیكُمْ». اساتید و سروران، مستحضرند كه تفاخر از باب تفاعل بین الاسمین است. یعنی دو نفر از دو طرف باهم فخر می‌فروشند. و این فخر را می‌فرمایند [كه] همان كبر درون انسان است كه وقتی در اعضا و جوارح انسان ظهور پیدا كرده، معنایش فخر می‌شود. پس در درون، كبر است؛ وقتی بیرون زد، معنای فخر پیدا می‌كند. و این كبر [را] در قرآن استناد فرمودند بزرگان، كه آن هم منشأ خیالی دارد. یك حالتی است كه منشأ آن در قوه خیال است و وجود خارجی و واقعیتی ندارد. استناد این بزرگان به این آیات است كه می‌فرمایند:

«إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ». (لقمان – 18) البته كه خداوند دوست نمی‌دارد هر متكبر فخر فروشی را.

«إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً.» (نساء – 36)

باز هم مختال فخور می‌فرماید. خوب مختال می‌فرمایند یعنی تكبر؛ كسی كه تكبر می‌كند. در حالی كه از نظر لغوی، ریشه آن خیال است. پس چگونه معنای تكبر می‌دهد؟ بنا به فرمایش اكثر اهل تفسیر و لغت، برای اینكه این خودبزرگ‌بینی به دیگران، چیزی جز خیال نیست. اینطور نیست كه واقعاً من از دیگران بزرگ‌تر هستم.

توضیح قوه خیال جلسه، قبل عرض شد كه قوه‌ای است كه صورت‌پردازی می‌كند، بدن آنكه در واقع باشد. از آنجا به نفس می‌فرستد و نفس، موجی را كه از همان حالت، ایجاد می‌شود، آن را بروز می‌دهد. سپس انسان باورش می‌شود، بنا به تولیدات این قوه كه من برتر از دیگرانم.

این مطلب را با یك مثالی كه سریع جمع‌بندی بشود، عرض می‌كنم. به یك آدمی كه خیلی وزن سنگینی دارد و یك شخص ساده‌لوحی هم هست، می‌گوییم كه: فلانی! این وزن سنگینی را كه تو داری مال تو نیست! یعنی بر اثر اتحاد شدیدی كه بین وزن و جرم ایجاد شده، شخص كوته‌بین نمی‌تواند [آن‌ها را] جدا از هم ببیند و یكی می‌بیند. و این باورش نیست و نمی‌تواند قبول كند كه جرم از وزن جداست. به جرم خودش توجه می‌كند، وزن خود را می‌بیند، هر دو را یكی می‌یند. اگر بگوییم در خلأ [جاذبه]، با پرتگاه یكی هستی، اصلاً باورش نمی‌شود. تمام توجهش به خودش است كه این وزن من است. اشخاص خاصی می‌توانند با تحقیقات بالای ذهنی، این‌ها را از هم تجزیه كنند و الا برای این، مشتبه است. حلا، اینكه این [شخص]، وزن خود را می‌بیند، آیا در عالم واقع چنین است یا ساخته قوه خیال است كه وقتی به جرم نگاه می‌كند، آن را وزن می‌بیند؟ وگرنه در واقع اصلاً چنین نیست.

الّا اینكه از طبقه چهارم لیز بخورد و بیفتد. از آسمان كه می‌افتد، وقتی می‌بیند جاذبه زمین با او چه می‌كند، آنجا حس می‌كند! اگر چه هیچ چیزی در این باره نخوانده باشد. آنجا می‌فهمد تفاوت وزن و جرم یعنی چه؟

قوه خیال چقدر او را به اشتباه انداخته است؟! چقدر سخت است كه وقتی در رختخواب خوابیده، همان حس را داشته باشد كه هنگام از مرتبه چهارم دارد.

برای ما هم وضعیت، همین است. وقتی توجه به خود می‌كنیم، قوه خیال می‌آید و باور می‌كنیم كه «من» یك موجودمستقل هستم و «من هستم». این تخیل است كه نمی‌گذارد بفهمم كه «من» نه تنها وستقل و بزرگ نیستم، من نه تنها حتی «من» نیستم، بلكه حتی این من، هرچه هست، «اوست»! چقدر زحمت می‌خواهد تا این را حس كند؟! نه با كتاب؛ تا بفهمد كه این همچون سایه است كه هیچ نوری از خود ندارد. بلكه هرچه تجلی پیدا كرده، تجلی از آن نور است.

این قوه خیال، چقدر كار كرده كه خیال می‌كند، «من» اصلاً هستم و حتی احساس می‌كند كه من برتر از دیگرانم! همچنانكه این شخص خود را سنگین‌تر از دیگران می‌داند و این سنگینی را از خود می‌داند و اگر بگویی تو از نظر وزن، با پركاه تفاوتی نداری، نمی‌تواند بفهمد.

پس چه ظریف است، «مختال فخور». انسانی كه در قوه خیال به این اشتابه بزرگ افتاده، یعنی توجه به خود پیدا می‌كند و مستقلاً «من» می‌بیند. یك شخصیت خیالی برای خودش بافته و اثر آن به اعضا رسیده و اثر آن شده فخور، فخر. و اگر انسان برسد به اینكه خودش هیچ است، شرم می‌كند خودش از خودش. عرض كردیم كه هرچه درون، پاك‌تر شود و از گناه دورتر شود، قدرت تیزبینی او بیشتر می‌شود كه حقایق لطیف را می‌بیند و بلكه آن‌ها را تجزیه می‌كند. یكی از حقایق همین است.

این انسان كه در لحظه جان دادن، خواهد دید كه من هیچ نیستم. خوشا به حال كسانی كه قبل از اینكه جان بدهند و [بصورت] جبری برسانند، در همین عالم اختیار، در همین عالم غفلت، به همین برسند. چه می‌شود؟! تمام معادلات زندگی را برهم می‌ریزد. [همان] انسان‌هایی كه در زندگی [در] مختال بودن و فخر فروشی بودند، هیچ بودن را احساس می‌كنند.

وقتی انسان‌ها در اثر یك مقدار مراقبه، زشتی و گندیدگی، [گناه را درك كنند]، مثل این‌ها می‌ماند به مریضی كه مرض، در او حساسیت‌هایی ایجاد كرده كه كمترین مرض، در او آثاری ایجاد می‌كند. مثلاً یك فرد، 10 روز ممكن است در آب بماند و هیچ احساسی نداشته باشد؛ اما آنكسی كه روماتیسم دارد، نه تنها آب، بلكه جورابش حتی نم باشد، درد بالا می‌گیرد و حتی جورابش نه تنها خشك كه باید خشك و گرم باشد.

یا فردی مثلاً زخم معده دارد. در یك دیگ غذا اگر حتی یك قاشق آبلیمو بریزند كه هیچكس اصلاً نمی‌فهمد، فوراً معده‌اش درد می‌گیرد.

این عده اهل مراقبه كه به این مرحله برسند، خودشان احساس می‌كنند. چون ریشه‌كن كردن این [مختال بودن] در درون، بسیار بسیار سخت است. یعنی بزرگان می‌گویند انسان در آخرین مراتب این را می‌تمواند ریشه‌كن كند. آن هم شاید اگر ریشه‌كن بشود. چون با تمام موجودیت من سروكار دارد. ما كه نمی‌توانیم، حداقل در محاسبه شبانه بدانیم كه بله! خودت را فریب مده.

مثلاً دستگاهی را نمی‌توانند درست كنند. فرستادند دنبال آقای مهندس و وقتی او می‌آید می‌بیند همه جمع شده‌اند و می‌گویند آقای مهندس می‌آیند. همینكه توجه به این پیدا می‌كند...

از بزرگان نقل می‌كردند كه [ایشان] یكی از بزرگان سیروسلوك بوده و من جسارت نمی‌دهم اسمش را بیاورم. ایشان وقتی به مراتب بالا رسیده بودند ضاهراً فكری كردند كه خودبینی از بین رفته. خوب آن نماز شب‌ها با آن ذلت‌ها. خیال می‌كند كه من راحت شدم. وقتی به استادش عرض می‌كند، استاد یك لبخند معنی‌دار می‌زند و تمام می‌شود. در مراتب بالا دیگر توضیح نیست. گاهی با اشارات كلامش، استاد دستورالعمل را می‌فرمایند. سالك باید تیز باشد. خوب این بزرگوار گرفت. اما در اثر قوه خیال نمی‌تواند كامل درك كند. تا اینكه به شهر خودش برمی‌گردد. ایشان می‌فرمایند وقتی به شهر رسیدم و اهالی به استقبال آمده بودند و در میان جمع قرار گرفتم. یك لحظه احساس كردم، یك شادی و خوشحالی در این معانقه‌ها ایجاد شد. تازه فهمیدم كه هنوز ریشه‌كن نشده است. این ملعون زهر خود را ریخت. تازه به یاد لبخند استاد افتادم كه به این سادگی نیست. بله! به این سادگی نیست. اما لااقل آن لحظه كه پوستمان باد كرد، بفهمیم، استغفار كنیم تا ما را از ادامه خطر این [كبر حفظ كنند.]

لذا اساتید می‌فرمایند همدیگر را بیخودی تعریف نكنید؛ به همدیگر تعارف غیر معمول نكنید. واقعاً اگر همدیگر را می‌خواهیم، از ته دل همدیگر را در مظان استجابت دعا، دعا كنیم. و علت اینكه بعضی‌ها در این راه، نمی‌توانند راه را تحمل كنند، این است كه این نفس، در زیر شلاق نفس‌شكنی استاد، نمی‌تواند دوام بیاورد و ول می‌كند و می‌رود. چون استاد، كاری می‌كند كه ما را می‌شكند. البته با مهارت این كار را می‌كند. برای ما حرام است. چون ما ممكن است درست نتوانیم این كار را بكنیم و موجب شكستن دل مؤمن یا ریختن آبروی او شود و خوب گناه كبیره هم هست. تمام همّ و غمّ استاد این است كه «منِ» مرا بشكند. كلاس مفصل و طولانی درس نیست؛ همین.

«پس كبر در درون می‌شود "مختال"، و در بیرون "فخر".»

این زندگی، انسان را به خود مشغول كرده. اگر آماری داشته باشیم، شاید ببینیم كه بیشترین درصد زندگی ما و بیشترین پیشرفت‌های ما، ریشه‌اش همان فخرفروشی و مسابقه است. در ظاهر و زندگی مادی هم پیشرفت می‌كنند، [اما هدف و ریشه اصلی، همان فخرفروشی است.]

«وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ»؛ قرآن ریشه‌ها را فرموده است. اگر این‌ها را پیدا كنیم و معلجه كنیم – البته حساب شده و نه خودسر – خودبه‌خود این مسائل از بین می‌رود.

امام صدق(ع) می‌فرمایند: «لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ». (كافی، ج‌2، ص‌310)

خوب از این‌جا، نكته نگران‌كننده این است كه خوب، از آن طرف هم می‌گوییم مؤمن به بهشت خواهد رفت. پس معلوم است كه قبل از قیامت، چه بلاهایی به سر ما خواهد آمد تا آن ذره منیت هم از بین برود.

یك وقت می‌بینی كه جوان بود و قدرت فراوانی داشت. خدا كار او را به جایی می‌رساند كه در پیری به وضعیتی می‌رسد كه  از زن و دختر و پسر خود خجالت می‌كشد. آنقدر او را مانند میوه در آبمیوه‌گیری فشار می‌دهد كه تمام این‌ها بریزد. در لحظه جان دادن هم همینطور. حالا در برزخ چه خبر؟! همچنین امام صادق(ع) می‌فرمایند: «إِنَّ الْمُتَكَبِّرِینَ یُجْعَلُونَ فِی صُوَرِ الذَّرِّ یَتَوَطَّأُهُمُ النَّاسُ حَتَّى یَفْرُغَ اللَّهُ مِنَ الْحِسَابِ». (كافی، ج‌2، ص‌311)

«البته آن‌ها كه متكبرند، به صورت مر در روز قیامت محشور می‌شوند و در بین مردم مرتباً پیمال می‌شوند تا خداوند از حساب آن‌ها فارغ بشود».

بالاخره یكروزی این بادها از دماغ خواهد ریخت. هرچه بیشتر همانقدر سخت‌تر ؛ هرچه اینجا آماده‌تر آنجا راحت‌تر.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «إِنَّ یُوسُفَ ع لَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ الشَّیْخُ یَعْقُوبُ ع دَخَلَهُ عِزُّ الْمُلْكِ فَلَمْ یَنْزِلْ إِلَیْهِ فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ یَا یُوسُفُ ابْسُطْ رَاحَتَكَ فَخَرَجَ مِنْهَا نُورٌ سَاطِعٌ فَصَارَ فِی جَوِّ السَّمَاءِ فَقَالَ یُوسُفُ یَا جَبْرَئِیلُ مَا هَذَا النُّورُ الَّذِی خَرَجَ مِنْ رَاحَتِی فَقَالَ نُزِعَتِ النُّبُوَّةُ مِنْ عَقِبِكَ عُقُوبَةً لِمَا لَمْ تَنْزِلْ إِلَى الشَّیْخِ یَعْقُوبَ فَلَا یَكُونُ مِنْ عَقِبِكَ نَبِیٌّ».

امام(ع) می‌فرمایند كه [حضرت یوسف] پیاده نشدند و لو اینكه به معنای ژست حكومتی نه اینكه از روی تكبر. [در هر حال ما خیلی درست نمی‌دانیم شاید هم یك لحظه غفلتی پیش آمده.] خلاصه [از اسب] پایین نیامد. همان جبرئیل آمد و گفت دستت را باز كن. تا باز كرد، نوری از دستش خارج شد و به آسمان رفت. رفت و تمام شد. [حضرت یوسف(ع)] گفت: چه بود؟ [جبرئیل] گفت: این نور نبوت بود. به خاطر این كارت نبوت از پشت تو گرفته شد و از پشت تو پیامبری نخواهد بود!

چقدر دستگاه عالم واقعاً دقیق است! یك دستگاه الكترونیكی، می‌بینیم كه با مختصر غفلت، سوخت. حال كه چیز مادی اینجور است، ببین انسان چگونه است؟

اگر مراقبه كنیم، إن‌شاءالله، آن مرض ریشه‌كن هم نشد، حداقل بفهمیم كه خودم خودم را فهمیدم. ولو در ظاهر، تواضع هم كردم، ولی همین مقدار استغفار در پوست را هم باید استغفار و چه بكنم. إنشاءالله به بركت این ماه، خداوند توفیق بدهد كه این مریضی‌ را كه ریشه بسیاری از بیماری‌‌هاست، از فضل و كرم خود عنایت بكند كه رفع بشود.

به عنوان اینكه ماه رمضان است، خودمان را نباید، به فشارهای جسمی و روحی وارد كنیم. بلكه ترك گناه كه حقیقت روزه هم همان است، [از همه مهمتر است]. اموات را زیاد یاد كنیم. گویی در این یك ماه در زندانم، همه اعضا را كنترل كنیم. یكی از صفات رذیله را هم خیلی جدی و فوق‌العاده روی آن مجاهده كنیم.




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ جمعه 8 مهر 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار