تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی دوازدهم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خلاصه بحثهای چند جلسه قبل در موضوع مراقبه عرض شد كه مراقبه حالتی است كه انسان توجه پیدا كند به فعل خودش، و اگر قویتر شد به خودش. و این نیست كه انسان نتواند درك كند كه چگونه انسان به خودش یا فعلش توجه میكند . بلكه بارها اتفاق افتاده در زندگی همان كه یك منفعت یا خطر جدی پیدا میشود ، به خودی خود چنین حالتی ایجاد میشود . و چیز غریب و ناآشنائی نیست . این كه در این مسائل ، مراقبه مان ضعیف تر است، چون در امور حسی ، خطر را خوب حس میكنیم . اما خطر این امور را حس نمیكنیم . اگر مراقبه ملائكه و.... برایمان محسوس باشد ، به هملن میزان كه حس كنیم( مراقبه هم قویتر خواهدشد). مثلا وقتی دوربین درمقابل ما میگذارند، در اینصورت چون باور داریم كه حركات مارا این دوربین ثبت میكند، در كارگاه، كارهایمان را – ضمن اینكه قبلا بی خیال انجام میدادیم – الان انجام میدهیم و با توجه هم انجام میدهیم. این توجه نه تنها دست و پا را نمیگیرد بلكه موجب بالا رفتن كیفیت كار میشود. اما رسیدن به این مراتب، باید آهسته و پیوسته باشد (جلسه قبل ، عرض شد كه چگونه افراط و تفریط و شتابزدگی و سستی و تنبلی ، به شدت بپرهیزیم. )

 

خلاصه این بود كه این مراتب را كه طی میكنیم ، در آن مرتبه خاص خود ، خیلی جدی باشیم و اینكه به مرحله بعدی توجه كنیم كه آنجا چه خبر است و حواس را پرت كنیم ، این را هم نكنیم . یا زیاده روی كند و خیلی فشار بیاورد كه به مراتب بالا زود میرسم ، این را هم نكنیم و حواس را پرت نكنیم كه خطرناك است . به جای آن ، آن مرحله ای را كه در آن هستیم جدی باشیم و در آن ، مجاهده را قوی كنیم . چون در آن مرحله ای كه هستیم ، هرچه ریاضت بدهیم ، آن ریاضت ، مضر نیست . چون در حد ظرفیت خودمان است و افراط هم نیست .

مثلا ما میخواهیم توجه به خود كنیم اما هرچه فشار میاوریم نمیتوانیم. حداكثر چند دقیقه توجه داریم ، خود این در حد ما نیست . پس قبل از آن باید توجه به فعل خود بكنیم .

مثلا همینجا نشسته ایم ، اما یك وقت است كه توجه بكنیم كه نشسته ایم . این كار تمركز ایجاد میكند . شاید این را (هم) چند دقیقه انجام دهیم اما بعد تا آخر جلسه اصلا نمیفهمیم كه كی فراموش كردیم . كم كم میفهمیم كه این چند دقیقه ، ارزشش خیلی بالاتر از آ‹ ده ساعت است (كه بی توجه نشسته ایم). اگر بازهم نمیتوانم توجه كنم ، خوب بروم عقب تر . گناهان گذشته ! آنها فطرت مرا منجمد كرده اند و استعداد مرا از من گرفته اند . هرچه باتوجه و یا دقت ، گناهان و صفات رذیله را پیدا كنم و كاركنم ، خود به خود این ، بازخواهدشد. یعنی به صورت طبیعی شكوفا خواهدشد. بدون اینكه كسی القاء كند یا كتابی بخوانم .

( پس به جای توجه به فعلمان ) به آن واجبات و محرمات توجه كنیم كه كاری ترك نشود . دیگر توجه به اینكه داریم كاری انجام میدهیم ، آن را ول كنیم . و توجه به كار خود نكنیم . (یعنی) به صورت كلی، توجه به این نكته است كه نكند حرامی از من صادر شود در اینصورت یواش یواش استعداد این را به وجود خواهد آورد كه به فعل خودم توجه كنم . كه این لذتی دارد و آثاری دارد در درونش ، چه برسد به توجه به خودش.

(تازه) همه اینها ، مراقبه های مقدماتی است . مراقبه اصلی سیر و سلوكی ، پس از این مراحل است . وقتی كه این جویهای كوچكی را كه هرز شده و در بیابان پخش میشد ، جمع شد و سدی (درمقابل آن بسته ) شد. آنگاه خودمان ، خودمان را خواهیم فهمید و آنگاه آماده خواهیم شد برای دستورات اصلی سیروسلوكی استاد.

اینجا شیطان میاید و وسوسه میكند و كار را بزرگ و حتی محال جلوه میدهد : بابا من كه نمیتوانم پنج دقیقه به كار خودم توجه كنم ، پس اصلا نمیتوانم این را را بروم . آن وقت یواش یواش به ناامیدی میرساند . البته درست است ، كار ، بسیارمشكل است . تعبیر بزرگان درمورد كسی كه میخواهد این راه را طی كند این است كه با مژگان خود كوه را میكند تا به آن طرف برسد. بله ، آدم وقتی میخواهد به خلق برسد ، این همه سختی ها را تحمل میكند ، به خالق برسد تلاش نمیخواهد؟!! فرد ، بیست سال تلاش میكند تا برسد به اینكه مثلا متخصص مغز و اعصاب شود ، رسیدن به خالق ، تلاش نمیخواهد؟ كسی میخواهد به خالق این خلق (متخصص مغزواعصاب بودن) برسد ، به این سادگی نیست . حتی خود قرآن كارهای سخت به آن سنگینی میدان جنگ را "مقاتله " میفرماید ، اما وقتی كار، به درگیری با نفس میرسد ، لفظ "مجاهده" را به كار میبرد.یعنی (باید) آخرین جهد و امكان وسع خود را به كاربیندازد. برسد یا نرسد، مرحله بعدی است . كار ، بسیارسخت است اما محال نیست . خدا از زوی لطف و كرم خودش ، این سختی را طوری قرارنداده كه نتوانیم، طوری قرار داده كه ما بتوانیم .

مثلا یك مربی آموزش رزمی كه یك فنی را به رزمجو یاد میدهد ، مثلا میخواهد یك تكه سنگ مرمر را بشكند . مربی نه این است كه ضخامت سنگ را طوری انتخاب میكند كه اصلا سنگ نشكند و تابزند، دست خودش بشكندو تربیت نشود و نه این را طوری (انتخاب ) میكند كه آ‹ قدر نازك باشد كه تا میزند بشكند و (دوباره) تربیت نشود. (ضخامت سنگ طوری است كه) نزدیك مرز این است كه نشكند ، اما نه این كه نشكند. متناسب حال شاگرد ، طوری تنظیم میكند كه به سختی سنگ را میشكند اما حتما میتواند بشكند. اگر نتواند بشكند آن آقا(شاگرد) تصور میكند كه استاد من سنگی را داده كه بزنم دستم میشكندو بنابراین ناامید میشود. یا درمیدان تیر فرد را تامرز كشته شدن میبرد اما نه تا كشته شدن و یا مربی شنا شاگرد را تا مرز غرق شدن میبرد اما نمیگذارد غرق شود.

(از طرف دیگر ) یك وقت هم بیاید و بگوید تا نازكش را بشكند و بگوید چون دوست منی ، نمیخواهم زحمت تربیت را بكشی ، چوب كبریت را بشكن . یا در حوض راه برو!! هیچوقت این كار را نمیكند. فرد میداند كه مربی او را تا مرز غرق شدن خواهد برد اما او را نمیكشد.

خداوند ، گناه را طوری شرایطش را قرار داد كه مقاومت ، سخت است . اما اگر مجاهده كند، طوری هیچ میشود كه می بیند گناه هیچ شد و از بین رفت . خدا خودش برای تربیت نفس ، از این طرف سختی قرار داده اما از طرف دیگر ، طوری نیست كه نشودانجام داد. درست است كه مانند سختی كندن كوه با چشم است ، اما طوری نیست كه گردوغبار آن ، چشم را كور كند.

در این حالت ، یك امیدی برای سالك پیدامیشود . بزرگترین سرمایه در سختی های این راه، همین امید است . مطمئن باشد كه بالتر خواهد رسید . اگر اینجا نشد ، در عالم برزخ تكمیل خواهدشد . عنایت، حتمی است ، كم یا زیادش یك حرف دیگر است . اما عنایت حتمی است . اگر این امید پیدا شود ، میتواند راه برود . اما اگر در كوچكترین شكستی ،امید را شیطان از او بگیرد ، نمیتواند برسد. سرمایه اصلی ، توجه به امید است و توجه به اینكه ناامیدی آن چنان خطرناك است كه تیر خلاص شیطان است . اگر امید داشته باشیم ، حتی اگر نتوانیم برسیم ، حتی اگر لنگ لنگان برویم و حتی اگر در جا بزنیم بالاخره فضل و عنایت ، شامل ما خواهدشد.

قرآن در باره امید درآیه 87سوره یوسف میفرماید:


 یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ                                                                  


در این آیه خداوند ، ناامیدی را از ویژگیهای اهل كفر میداند.

و یا در سوره حجر آیه 56 میفرماید: قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ

همچنین در سوره زمر آیه 53 میفرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

این همان است كه گفتیم خداوند امید را در همان خشت اول كه سیر و سلوك ، آغاز میشود ( پاك كردن خود از گذشته ها ) امید را میدهد ، خودش هم با لفظ بنده آورده است . "ان" برای تاكید است . خودش هم "ال" در كلمه "الذنوب" استغراقی است یعنی هرنوع گناهی ، وبعد هم برای تاكید بیشتر ، كلمه "جمیعا " را میاورد. چه امیدی بالاتر از این . برای چه كسانی ؟ كسانی كه خودشان را داغون كرده اند ، حال به هر شكلی ، عمدی یا غیر عمدی ، بالاخره میخواهند خودشان را جمع و جور كنند. در دعاهای ماه شعبان و رجب و رمضان هم هست كه به مایاد میدهد كه امید داشته باشیم.

هرچیزی كه درجه جوش یكسانی ندارند. آب و سرب و آهن و ..... كه همه ، درجه جوش یكسانی ندارند . باید به آن درجه جوش خودش برسد تا به جوش بیاید. انسان ها هم همینطور است. ما نباید خودمان را با دیگران مقایسه كنیم .بله، غبطه اهل معرفت را بخوریم ، خوب است اما خود را با آنها مقایسه نكنیم . یكی در عرض یك هفته و بعد از غسل توبه و ... به معرفت میرسد . یكی یك ماه طول میكشد . یك نفر دیگر چند تا چله لازم است تا به آنجا برسد و یكی هم ده سال طول میكشد و به جائی میرسد كه همان فرد اول ، در یك هفته رسید. اما اگرامید داشته باشد ، كار خود را میكند و وسوسه ها را كنار كیگذارد . یكی از راههای (نفوذ) شیطان ، مقایسه بادیگران است . (در اثر این مقایسه ) توقعاتی از خود پیدا میكنیم و طوری امید را ازدست میدهیم كه راه را از دست میدهیم! ما باید به وظیفه مربوط به استعداد توجه كنیم . همچنین نباید اعتماد به اعمال خود كه انجام میدهیم یا مجاهده ها ، داشته باشیم . خیال نكنیم با مجاهده های خود به جائی برسیم و خدا را تحت تاثیر قرار میدهیم!! همه از فضل خداست (توجه كنیم كه) الان هم هرچه دارم از فضل خدا دارم و خدا از فضل خود داده است . بناباشد با درك خودم ، چیزی كه میخواهم ، بدهد ، جز نابودی چیز دیگری نیست .

پس ما وقتی دستورات مرحله استعداد خودمان را عمل میكنیم ، با این توجه باشد كه وظیفه را عمل میكنیم، نتیجه با من نیست. اگر وظیفه را عمل نكنم، ساقط میشوم. این حتمی است. اما اگر وظیفه را انجام دهم، بالا نمیروم و نباید از خدا طلبكار شوم. این هم كه گفته اند، فلان كار را انجام دهم، به فلان نتیجه میرسم، این است كه خدا از فضل خودش گفته است كه این كار را بكن. آتش را اگر من دنبالش هستم، باید دنبال چوب باشم و سوختن را باید از این وسیله بیاورم. از اینكه نمیتوانم از غیر این برسانم، امام اراده ام این است. اما دنبالش رفتم و آتش نسوزاند، دیگر نمیتوانم كه طلبكار باشم كه چرا نشد؟ خدا كه تحت تاثیر تو نیست! تو كاره ای نیستی از من چیزی بخواهی! تو شب و روز زحمت میكشی ، خب حق طلبكاری نداری. اگر نمیكردی نمیرسیدی، از این طرف اینگونه است.

مثلا میخوانی كه فلان دعا را چهل روز انجام بدهی، فلان اثر را دارد. اگر انجام ندادی آنگاه اثر هم نیست، اما اگر انجام دادی حق طلبكاری نداری، خدا اگر بخواهد از فضل خود میدهد. پس ما وظایفمان را انجام دهیم چرا كه اگر ندهیم، ساقط میشویم. وظایفمان را انجام دادیم، آنوقت اگر چیزی رسید یا نرسید مهم نیست، منتظر فضل خدا هستیم. این وقت دیگر شیطان نمیتواند كاری بكند، خدا اگر بخواهد ، خودش میدهد. اصلا یك دقیقه جلوتر از آن، خودش هم خبر ندارد. میبینی كه 3 سال است كسی زحمت میكشد، اما هیچ نتیجه ای نمیبیند. این خاطره را هرگز از آن بزرگوار فراموش نمیكنم . چند سال پیش، یكی از عزیزان كه مشغول بود، هرچه زحمت می كشید، هیچ چی حاصل نمیشد. حتی یك خواب هم نمیدید. اما میدانست كه این راه را نرود، كجا برود؟ هی می آمد و نتیجه نمیگرفت. بنده هم طبق فرمایش بزرگان كه فرموده بودند اگر كسی تلاش كرد و نتیجه نگرفت، احتمالا در گذشته اش ایرادی دارد، به او میگفتم كه گذشته ات را بازهم دقیق تر بررسی كن، یكبار زمان اعتكاف بود و توفیق اعتكاف حاصل شده بود، بازهم نزد من آمد وگفت : من بالاخره چه كنم؟ عرض كردم فلان برنامه و همچنین این اعتكاف هم برای بررسی گذشته ، فرصت خوبی است ، یكبار دیگر گذشته ات را بررسی كن. بعد از اعتكاف ، پیش من آمد با خوشحالی و گفت كه بله نتیجه گرفتم و حالاتش را بیان كرد . ابتدا فكر كردم ، اثر تلقین عبارتهای دعاهائی است كه خوانده است . گفتم فلان دعا را خوانده ای ؟ گفت اصلا اسم آن را هم نشینده ام . و بعد از حالاتش بیشتر برایم بیان كرد و دیدم كه به نتیجه رسیده است و تلقین نیست. به او گفتم چه كار كردی ؟ گفت در زمان اعتكاف، دیگر به تنگ آمده بودم، گفتم یك دقت دیگر در اعمالم بكنم ، دقت كردم و دیدم كه بله همه اینها را جبران كردم . یك دفعه حالتی پیدا شد و یادم افتاد كه در گذشته كسی به منظلم كرده بود و دلم را شكسته بود و مرده بود. دلم به حالش سوخت، گفتم خدایا من او را بخشیدم . گفتمبله او الان در عذاب است . خدایا او را آزاد كن . چند دقیقه نكشید كه قرآن را بازكردم و دیدم كه همان آیه ها را دیده ام اما الان یك چیزهای دیگری را میفهمم. راه میروم همینطور معارفی حاصل میشود. این خیلی نمونه جالبی است . اگر سه سال مجاهده نمیكرد به آنجا نمیرسید. این یك جرقه است . در طول آن سه سال در حال حركت بود، اما آن لحظه ظهور كرد. آب كه یك مرتبه نمی جوشد. دما بالا میرود 70 و 80 وتا 99 هم مرود اما اثری از جوشیدن نیست . آن یك درجه نیست كه او را جوشاند، 99درجه استمرار داشته است تا در این صد درجه جوشیده است.

( اما درجه جوش مواد مختلف، متفاوت است ) آهن را بگذاریم هی بگوئیم كه چرا در 100 درجه به جوش نمی آید ؟ این اشتباه است . آن هم درجه جوش خودش را دارد . اگر توجه به درجه نقطه جوش خود داشته باشیم، فقط سرمان را انداخته ایم پائین و دما را بالا میبریم. نمیدانیم كی میجوشد، اما میدانیم بالاخره میجوشد.

بعضیها شب همان غسل توبه متوجه حقایقی میشوند. بعضیها بعد از غسل توبه و بعد از اینكه قضاهای نماز را شروع كردند ، متوجه به حقایقی میشوند، و بعضیها هم چند سال میرود و نمیرسد.اما متوجه نیست كه هر كسی برای خودش مانعی دارد. بعضی ها میگویند مانع من از كجاست؟ اشتباه از همین جاست . ما باید خودمان برویم ، آنقدر درگیریها پیش بیاید تا خودمان را كشف كنیم.مثلا راننده ای كه 20 سال است فقط رانندگی میكند، یك پیچ ماشین ایراد پیدا كند، نمیتواند خودش ببندد. اما یك فرد می بینید كه یكسال است رانندگی میكند اما تا عیبی پیدا میشود، خودش بازرسی میكند . برای پیدا كردن یك عیب، میبینید كه ده ، بیست قسمت را باز میكند تا عیب را پیدا كند . چنین كسی بعد از یكسال ، خودش تا صدائی بیاید ، میفهمد كه مشكل ماشین از كجاست؟

بعضی ها می آمدند و می گفتند كه – البته نه از این جمع ، جمع های قبلی – مشكل من از كجاست؟ بگوئید تا حل شود. حل میشود اما مشكل حل نمیشود، به كمال نمیرسد.

در مناجات شعبانیه میخوانیم: " وَاِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَلَمْ یُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى " "اگر مرگم نزدیك شده و عملم مرا به تو نزدیك نكرده من به ناچار قرار مى دهم اقرار به گناه را وسیله خویش به درگاهت" كیست كه چنین دردی را نداشته باشد.

5 سال است همان دستورالعمل مقدماتی را انجام میدهم و نتیجه نمیگیرم . اما از این طرف هم میدانم غیر این اصلا راهی نیست. چقدر بروم، 10سال؟! 50سال؟!

بله " وَلَمْ یُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى" اما این را دارم " فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى "

كدام رذیله ، مرا گرفتاركرده نمیدانم. آن قدر مرا در كوره میسوزانی تا یك لحظه مرا به نقطه انفجار برسانی و آن مانع معلوم بشود. آری ! اقرار گناهم را وسیله قرار میدهم. این ، در هرگونه طلبكاری را می بندد.

" اِلهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَیِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَاَمَلى" باید توجه به امید و عمل خدا داشت ، نه عمل خود. گاهی كار به جائی میرسد كه سالك آنقدر ازاینكه دیگر نمیتواند، به تنگ می آید و كار میرسد به سیم آخر كه خدا به كلی ما را كنار زده است . دعا به ما نشان میدهد كه این را حق نداریم . اگر نمیخواست و مرا دوست نمیداشت، مرا اصلا به این راه هدایت نمیكرد. مثل ابوجهل كه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم را با آن عظمت نمیتواند درك كند.

" اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَلَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى" اگر میخواستی مرا پست كنی ، هدایتم نمیكردی و اگر میخواستی مرا رسوا كنی ، مرا معاف نمیكردی.

" اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ" بله ، عمرت را باید فنا كنی تا به این برسی. فقط از تومیخواهم كه نور هدایت را به من بچشانی. مرا ازگناهان ، عصمت بدهی، معرفت را به من بفهمانی ، عمری كوشیدم.

" اِلهى لَمْ یَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ اِلاّ فى وَقْتٍ اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ"  خدایا من همچو قدرتی ندارم كه دست از گناه بردارم ، مگر اینكه بیدار كنی مرا به محبت خودت . "

یعنی در عین حال كه شیطان میخواهد مرا فریب بدهد ، توجه به نعمتهای الهی میكنم(بعدا بحث خواهدشد) .

"فان لم اكن اهلا ان ابلغ رحمتك  فان رحمتك اهل ان تبلغنی ."

انگار ما فراموش شده ، شده ایم . میفرماید كه اگر به این وسوسه رسیدی ، كه هیچ اهلیتی به رحمت خداوند نداری ، توجه كن كه رحمت خدا اهلیت دارد كه تو را بگیرد.

به پایان بحث مراقبه رسیدیم و خلاصه این شد كه مثال زدیم جلسه قبل دوچرخه سوار را (البته بلا تشبیه) تربیت روح ، یك شبه و دوشبه نیست.

ابتدا عشق و علاقه بوجود می آید، اما فقط با آن نمیشود، با علاقه و توجه ادامه میدهد و زمین میخورد. و در هر زمین خوردن اراه قویتر در خود ایجاد میكند. اما اراده به آن نقطه جوش و تسلط نرسیده است . یكی در چهار بار زمین خوردن دوچرخه سواری را یاد میگیرد، دیگری ده ، بیست بار . اما در هر بار زمین خوردن ، یك درجه به تسلط و اراده اضافه میكند، تا به آن نقطه برسد. آن درجه آخر یك درجه است اما اثر صد درجه را خواهد كرد. این اراده های قبلی ، بیخود نیست، یك وقت میبینید با ارده آخرین ، ناباورانه خواهد دید كه راه میرود. اگر اراده قویتر را ادمه بدهد ، یك روز با یك یاعلی و یاالله خواهد دید كه اصلا گناه نیست.




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار