تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی یازدهم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

  بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه بحثهای چند جلسه قبل كه در مورد نحوه مراقبه بود، رسیدیم به اینكه اگر پیوستگی بسیار شدید و قوی بین خودمان و اعمال و افعالمان و آن ملائكه مامور در ساختار خلقتمان و این دستوراتی كه در دین در نظام آفرینش ما بعنوان واجبات و محرمات و دیگر احكام هست ،احساس كنیم ، خود به خود، درما ، یك حالت مراقبه ایجاد میشود كه با تمام وجودمان ، حضور خودمان ، در مرحله اول به فعل و در مرحله بالاتر به خودمان ، اثر خواهد گذاشت . و مثال عرض كردیم كه : شخص بیابانی نمیتواند بین اثر نیروی جاذبه زمین و جرم خودش كه وزن را ایجاد میكند ، پیوستگی بین این دو معنا را نمیتواند متوجه شود و یك جدائی كاملا مجزا از هم (تصور میكند) تازه اگر قبول كند كه نیروی جاذبه ای هست و به آن واقعیت برسد ، چه احساسی خواهد كرد؟ این پیوستگی جرم ، وزن و جاذبه چه اثر خاصی دارد در معادلات برخورد ما با آن شئ؟ این چنین توجه به پیوستگی در ما اثر خواهد گذاشت . انسان به طور طبیعی به چنین حالتی خواهد رسید همچنانكه در خیلی از مسائل زندگی ، اتفاق افتاده است .چنین توجهی و مراقبه ای )

 

در همان مثال ساختمان ناشناخته كه شخص در تاریكی وارد آن میشود گفتیم كه مخصوصا اگر خطر انفجار و افتادن و ....باشد ، (در این حالت انسان ) به هرچه كه دست میزند ، تمام وجودش در خودش جمع میشود . یا یك شخص بسیار تشنه است ، یك لیوان را میبیند پر از آب ، اما یك در صد شك میكند كه شاید سمی باشد و شك میكند كه شربت گواراست یا سمی است ، همان یك درصد باعث میشود با یك دقت خاصی آن آب را بنوشد.

گاهی میشود سالك دو سه سال زحمت كشیده ، بعد از دو سه سال توجه میكند و متوجه میشود كه تمام مراقبه اش غلط بوده است ، فقط در ذهنش بوده ، نه اینكه تمام وجودش .

اما این مراقبه (توجه به فعل خود) مرحله مقدماتی است . آثاری بسیار قوی دارد . انسان را در مرحله اول به ذهن خود متمركز میكند كه قبلا ولو شده بود و بی خاصیت و داغون شده بود ، آرام آرام قابلیت پیدا میكند مرحله بعدی را قدم بگذاردو آن اینكه مراقبه در خودش و توجه به خودش پیدا كند . تازه اینجا آماده میشود كه قدم بگذارد و مراقبه سیرو سلوكی كند و اینجاست كه استاد واقعی میخواهد . تازه مرحله های بعدی هم هست .

هر مرحله از مراقبه ، آثار خاصی دارد . همین تمركز در خود ، انسان را جمع و جور میكند و همینطور تمركز در خود به شناخت بیشتر میرساند و یك مقدار به لطایفی میرسد و حواسی كه غیر از این حواس پنچجگانه است و به همین ترتیب به شناخت بیشتر میرسد .چون انسان ، روزنه هایش از شناخت جهان ، همان مقدار است كه حواس دارد ( مثال سه شخص ، یكی كرو كور مادرزاد ، دیگری كور مادرزاد و سومی سالم ، كه در جلسات گذشته مطرح شد.) حال ، كسانی كه برای آنها روزنه های دیگری ( از شناخت جهان ) باز میشود ، پیداست كه زندگی او غیر از زندگی ما خواهد بود . و اینجاست كه استاد ، وقتی میخواهد به ما دستورالعمل بفرمایند ، برمحور جنبی آن دستورالعمل اصلی است . پس كار استاد ، سخت است و هركس خودسرانه و با خواندن چند كتاب اخلاق ، بخواهد فطرت را دستكاری كند ، چه خطراتی است ؟!

دستورات جنبی و فكری و ذكری و.... استاد بعد از مراقبه اصلی است . اصلا سالك را با مرحله مراقبه اش میشناسند كه در چه وضع و اوضاعی است . رسیدن به مراقبه ، با عجله و شتابزده نمیشود. شتابزدگی هم مانند تنبلی در این را ه خیلی مضر است. حركت در راه سیر وسلوك باید آهسته و پیوسته باشد. البته در تمام تربیت ها ، این قاعده درست است و اگر رعایت نشود ، ای بسا دچار ضرر خواهد شد . تربیت (درهربعدی) یعنی اینكه آن حقایقی كه در عالم قوه است ، زمینه ای را فراهم میكنیم تا به عالم فعل برسد. یعنی ایجادزمینه است برای حركت یك شئی از عالم قوه به عالم فعل. در همه تربیتها ، مطلب همین است . پس این ، یك مسیری دارد و طرافت هائی را طی میكند تا بتواند از عالم قوه به فعل ، ظهور پیدا كند. زور زوركی نیست . علم میخواهد. هرچه آشنائی پیدا كنیم ، مسیر حركت قوه به فعل را ، این ما را به نتیجه خواهد رساند . نه تنبلی و نه شتابزدگی .

اگر بخواهیم با نومنه های امروزی مقایسه كنیم ، مثلا درگذشته برای درست كردن نان ، به خمیر مخمر میزدند و حدود ده ساعت میگذاشتند میماند تا مخمر اثر میكرد و بعد هم تنور را با دمای ملایم و شرایط مناسب روشن میكردند و این كارها ، آن ویژگی را درست میكرد كه همه خواص گندم را به فعل میرساند . به همین دلیل میدیدی كه نان كه پخته میشد ، بوی آن تا صد متر آن ور تر هم میرفت .  چند لقمه كه از آن نان میخوردی تا كوه هم میتوانستی بروی . اما امروز به جای مخمر یك ماده شیمیائی به نان اضافه میكنند و سریع نان را ور می آورند و بعد هم در یك تنور با حرارت بالا ، به مدت یك دقیقه از زیر دستگاه رد میكنند و میبینید كه انواع مرضها در خون و گوارش و .... پدید می آورد . ویا یك دانه ای كه میخواهد از عالم قوه به عالم فعل برسد، هرقدر طبیعی تر بار می آید ، می بینیم كه خواهی آن بیشتر حفظ میشود و هرچه دخالتهای بیجا (بیشتر ) باشد ، بدتر میشود. یك مربی خوب ، هرگز رزمجو را در مدت چنددقیقه و قبل از نرمش و آماده سازی بدن ، وارد فن فلان نمیكند. چون همه ماهیچه ها میسوزد . نمیتواند بگوید توبرادر منی ، اگر غیر از این باشد ، نمیشود و با تربیت نمیسازد. ( مثل همان كه در مثال نان گفتیم) عكسش هم باشد همینطور است . مثلا نانوا بگوید حالا كه ح.صله ندارم ، خمیر همانطور بماند ، اگر بماند نمیدزند كه! مثلا 10 روز بماند. می ماند و كپك میزند و ازبین میرود.

حالا كه دانه و بدن و جسم ، این همه اهمیت دارد ، پس روح كه میخواهد تربیت شود ، چه اهمیتی دارد؟ (پس باید توجه داشت كه ) اولا راه های رسیدن قوه به فعل چیست؟ نحوه ایجاد اینها چیست و ثانیا استعداد سالك متفاوت است . حتی انسان در خودش ، استعدا متفاوت پیدا میكند .مثلا  در یك وضعیتی یك استعدا و در وضعیت دیگر استعداد دیگری دارد. پس توجه به استعداد ، یكی از ضروریات است . پس مجموعه اینها اگر رعایت نشود ، و خودسرانه شود ، مثلش مانند این است كه سرم درد میكند، بگویم كه میگویند فلان دارو خوب است ، همسایه خورد و فورا خوب شد ، خوب سردرد همسایه از چه بود و سردرد تو هزچه است ؟میبینی كه میخورد و میمیرد . مطالب كتابهای اخلاقی و حتی احادیث ة همه درست است . مشكل این است كهمن در چه استعدادی هستم ؟ مثلا میشنوم كه عارفان 3 ساعت می خوابند . آنگاه من كه در فشار این عالم داغونم ، من هم میخواهم اینگونه باشم ! ای بسا این درخواست ها از شیطان باشد تا اینكه مرا دچار عجب و مرضها و مصیبتهای خاص كند  و بعد هم (درچنین فردی ) تخیلات تقویت میشود . چیزهائی میفهمد و میبیند . اما همه صورت پردازیهای قوه خیال است . قوه خیال در راه سیر و سلوك ، بیداد میكند . نفس ، وقتی صورت به آن برسد ٍاثر تولید میكند. حال این صورت ، از هر كجا میخواهد باشد.

مثلا در مورد یك بچه كه زمینه تخیلش خیلی بیشتر است ، ما هم بیائیم این زمینه ها را بیشتر كنیم . مثلا او را در تاریكی قرار دهیم یا در جای ساكت قرار دهیم یا او را تنها بگذاریم و یا زمینه ایجاد كنیم كه از فلان دیوار دزد آمده است. آن وقت بچه را 10 دقیقه تنها میگذاریم و به خانه همسایه می رویم ، تا برگردیم ، میبینیم كه بچه بیهوش شده است  . میپرسیم چرا؟ چه شده است ؟ میگوید دزد آمد و میخواست مرا با چاقو بكشد . خوب اینكه واقعیت نداشت . یك وقت است كه واقعیت دارد یعنی ( حواس) واقعیت را میگیرد و به نفس یا روح میدهد و آن ترس ایجاد میكند. یك وقت است كه تخیل آن را درست كرده و به روح داده است .

بعضی از ریاظتهای ما شبیه این است . چیزهائی را میخوانیم كه انجام دهی فلان میشود و در اثر ریاضتهای فراوان تخیل هم ایجاد میشود . شیطان هم كه هر قدر بگوئیم هست ، راه را میگیرد و جلو میرود.

( در این را ) ، یكی كه جلو رفته ، معلوم نیست واقعا رفته و دیگری كه عقب مانده معلوم نیست واقعا عقب مانده یا نه، اصلا سیرو سلوك غیر از كشف و كرامات است ( در جلسات بعد بحث خواهد شد)

شتابزدگی به روح ملالت می آورد و ای بسا انسان متوجه نمیشود . این ملالتها كار خود را میكند در پنهانی . همینور تنبلی هم چنین میكند. (این راه مجاهده میخواهد، بدون مجاهده نمیشود.

شاهد این مطلب كلام خود حضرت علی علیه السلام است كه میفرماید:

" قَلِیلٌ مَدُومٌ عَلَیْهِ خَیْرٌ مِنْ كَثِیر مَمْلُول مِنْهُ." (حكمت 444) كمی كه ادامه داشته باشد بهتر از آن زیادی است كه ملالت از آن حاصل شود.

سیر و سلوك هم همینطور است . از كم شروع میكند اما بدون تنبلی بلكه با مداومت.

كسی كه اول كار یك ساعت قبل از طلوع فجر بیدار میشود و 20دقیقه هم قنوت دارد ، این احساسات است. مستحبات مزه ای دارد مثل میوه ها . اگر آن را نچشیم ، آخر سر ، روح كار دستمان میدهد. اول متوجه نمیشویم اما میرسیم كه یك موقعی حتی حوصله نداریم نماز واجبمان را بخوانیم . البته نه اینكه این نمیتوانم ، از روی تنبلی باشد (بلكه متناسب با استعداد)

مثلا(باسه ركعت نماز شب شروع میكنم) و اگر همین سه ركعت را ادامه بدهم و نگذارم قطع شود ، استعداد یازده ركعت هم ایجاد میكند . اگر در هر شرایطی نگذارم آن را كه تعطیل شود ، حتی اگر عمرم هم تمام شود خدا بعد از مرگ عطا میكند(توصیه به نوشتن وصیتنامه)

حضرت علی علیه السلام در حكمت 386میفرماید:" مَنْ طَلَبَ شَیْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ. پس مجاهده آفرین همان طلب است كه اگر ثابت باشد ما را به هدف میرساند. و یادر حكمت 278 میفرماید: " قَلِیلٌ تدُوم عَلَیْهِ ارجی مِنْ كَثِیر مَمْلُول مِنْهُ." میبینیم كه دستورالعمل ، از خود حضرت علی علیه السلام است . یا میفرماید(درحكمت279):" إذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا." " اگر دیدی مستحبی تو را از انجام واجب وامیگذارد ، آن را ول كن " خشك مقدس بازی نكن . حساس برای

انجام واجبات باش . به جای مستحبات عریض و طویل ، رساله احكام یا كتاب گناهان كبیره را بخوان .

اول اهمیت به واجبات است .پس واجبات و ترك محرمات ، پی و ستون ساختمان است و مستحبات به منزله تزئین آن است. میبینی كه سقف ساختمان میریزد و فرد یك لوستر یك میلیون تومانی میاورد و آویزان میكند!

مثل همین است كه فرد ، حدیث نوافل را میخواند و آنگاه هوسش میگیرد كه همه نوافل را انجام دهد ! پس در مساله مراقبه این شد كه این راه ، آهسته و پیوسته است . (اوهوس میكند كه همه نوافل را انجام دهد ) و شیطان هم فشار میاورد گذشته تمام شد و عمرت تمام شد و به جائی نرسیدی . حدیث توبه را میخواند و فكر میكند اینكه حضرت علی علیه السلام فرموده اند گوشتی را كه از حرام روئیده آب كن تا پوست بر استخوان بچسبد ، مال این است . مسائل حدیث توبه ، مراتب خاصی دارد . شیطان كارش همین است . آنجا كه انسان در معرض گناه است آنچنان ما را به سوی گناه میكشاند كه مقاومت هم نمیكنیم و بعد كه كار از كار گذشته است و حالا هم زمینه توبه در انسان به وجود آمده است ، انسان را به توبه شدید وامیدارد كه بعد، آن فرد به وسواسی و مریضی میافتد كه كسی میخواهد كه از او پرستاری كند ! اگر واقعا میخواهی توبه كنی ، ترك گناه كن كه هرگز گناه نكنی . اگر توان این را داری كه دوماه روزه بگیری ، یك دهم آن را فشار بیاور و گناهت را ترك كن . كارهای خودسرانه مشكلات جدید میاورد . وقتی ساختن عظلات و بدنسازی ، فرمول دارد ، آیا روح ، آن نظم و نظام را نمیخواهد؟!

پس در مرحله مراقبه ، اینطور نیست كه یك دفعه بگوئیم تصمیم گرفتیم و نشد. شیطان هم میگوید : بله ، دیدی این راه كار تو نیست ، این راه مال مقدس اردبیلی هاست!

بلكه ما میگوئیم نشد، یك تصمیم جدی تر میگیریم و مثلا مراقبه اول حتی 10 دقیقه هم طول نكشید . یك تصمیم جدی تر میگیریم و مثلا یك ربع مراقبه میكنیم . وقتی تصمیمهای جدی اینجا استمرار و مجاهده شد ، مثلا بعد از یك ماه .....

مثالی كه بزرگان در این زمینه زده اند ، مثل دوچرخه است كه فردی كه تا به حال سوار آن نشده ، مخصوصا اگر دوچرخه تا به حال ندیده باشد . وقتی به او بگوئی كه این وسیله ای است كه میتوانی برآن سوار شوی ، ابتدا دهن كجی میكند كه این وسیله را كه ول كنی میافتد چطور میخواهد مرا ببرد؟! اما وقتی آن كودك كسی را ببیند كه سوار آن دوچرخه شد و رفت ، یعنی همانكه مصداق ایجاد شد ، باور میكند كه بله شد. می آید تا سوار شود وبرود ، می افتد. دوباره سوار میشود و دوباره می افتد. اما در هر دفعه تمركزش را در خودش بیشتر میكند . گاهی 10روز نمیتواند . اواخر، جدیت آنقدر بالا میرود كه اصلا صدایش بزنی نمیفهمد. فقط دندانها را به هم فشار میدهد و كار خود را میكند . در واقع  ، این روح است كه بر آن دوچرخه تسلط پیدا میكند. اما تا روح به آن درجه از تمركز برسد، تدریجی است . تا اینكه بالاخره سوار شدن را یاد میگیرد. اینكه تصمیمهای تدریجی پس از شكستها ، چه معجزه ها در ساختار انسان میكند ، در جلسه بعد به عرض میرسانیم.

 




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ دوشنبه 28 شهریور 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار