تبلیغات
ایها السالکین - درس اخلاق[جلسه ی نهم]
قال رسول الله(ص):همانا من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چكیده جلسات قبل این شد كه :

قرآن ما را توجه فرمودند به اینكه ماازجهات مختلف ، تحت مراقبه دقیق و شدید هستیم و

لحظه به لحظه حركات ما تبدیل میشود به یك شخصیت دیگرو توسط ملائكه الله در عالم

بعدی ،پس از اتمام دوران این عالم ،وجداشدن ازبدن مادی ، براساس همان كارهای لحظه

به لحظه زندگی پیچیده ای را تشكیل میدهد .حتی همانظور كه جلسه پیش اشاره شد ،قرآن

میفرماید: هیچ لفظی از شما صادر نمیشود مگر اینكه ماموری دارد (هست) كه آن را

میگیرد. و توضیح دادیم كه منظور از نامه اعمال ،وجود كاغذو طومارو قلم

و....نیست .ژاگر افق فكری ما ،درپهنه هستی ،این چنین باز شود و پیوستگی دقیق و

بسیار حساس این عالمها را توجه كردیم (كنیم) ،خودبه خود،حالتی پیش می آید درما ،كه

ماهم خودمان مراقب خودمان باشیم .این (مطلب) در قرآن به صراحت امر شده و یكی از

ضروریات زندگی است . این مراقبه ،زیربنا و ركن سیروسلوك است و بقیه مراقبه ها ،به بركت

نورانیت این مراقبه ، باطن آنها ظهور میكند .منهای این (مراقبه) ،هردستورالعملی را

باهرقدرت مجاهده انجام دهیم ، آثار آن ظهور پیدا نخواهد كرد. چون با نورانیت آن آثار

آنها ظاهر خواهد شد.

در سوره حشر آیه 18 میفرماید: " یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ"

اینكه فرموده " یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ" یك مطلب است ، " وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ" یك مطلب دیگر و " وَاتَّقُوا اللَّهَ" مطلب سوم و " إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ" یك مطلب دیگر است .

از اول تا آخر همه در باره مراقبه است .:

اولا خطاب ،برای مومنین است . (چراكه) تا كسی وارد چنین وادی نشده و افق فكری او در پیوستگی این عالم با عالم غیب باز نشده ، اینگونه مطالب برای او قابل درك نیست و چه بسا مسخره هم بكند . مانند بچه ای كه به كلاس رفته و چون نمیتواند پیوستگی مطالب مطرح شده در كلاس را برای زندگی 20سال آینده ربط دهد ،بنابراین بالاترین پیروزی برای او ،این شده است كه مثلا بر روی صندلی تازه نشسته است یا اینكه زورگفتم وصندلی تازه رامن گرفتم یااینكه در بهترین كلاس نشستم ویااینكه درورزش كاپیتان شدم.یعنی لذتهائی راكه در این دوره محدودبرمیدارد،آنقدركوچك است كه به همینها دل خوش میكند.

پس قرآن ،كسانی راخطاب میكند كه ایمان آورده اند:" یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ"

اینجا(دراین آیه) تقوای الهی را دوبار تكرار میكند:اولی انجام وظیفه است ،انجام واجبات و ترك محرمات .

پس میفرماید :" وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ" باید توجه كند(نگاه كند) نفسی كه چه فرستاده است (یاتوجه كند نفسی به آنچه كه فرستاده است .)

اگر انسان تقوای اولی را پیشه كند ،قابلیت پیدا میكند به نفس و فطرت خود برسد (منظور ،تقوای اولی در آیه است ) و این نفس توجه كندكه نه آنكه من،هیكل خودم هستم .یعنی آنقدرمجاهده كنیم كه به من برسیم كه مجاهده ضروری میخواهد ومهم.اگربرسیم ،تازه واردآستانه سیروسلوك شده ایم .اما هرچه الان انجام میدهیم ،نمیتوانیم حس كنیم كه منم كه میبینم (بلكه به چشم توجه میكنم ،حداكثر اگر كمی از این علوم دبیرستانی بلدباشیم ،میگوئیم كه بله مركزبینائی درمغزاست!) منم كه صحبت میكنم .منم كه میشنوم. نمیتوانم بفهمم كه من میگویم،من میشنوم .هنوز نرسیده ایم ، اگر برسیم.

مثالی جلسه قبل مطرح شد كه یك قالب یخ دو جور شنا میكند . یكی اینكه از این طرف استخر به آن طرف میرود . اما یك شنای دیگر دارد و آن اینكه ازدرون خود ،ذوب میشود و حس میكند كه من همان آبم . ما شبیه همان قالب یخیم كه هنوز درهیكل خود شناوریم . اما اینكه برسیم كه من خود را احساس كنیم و به بركت آن ،هستی را احساس كنیم و اینكه من از جنس همان هستی است ، كه اصلاسرنوشت انسان راعوض میكند(هنوز به آن نرسیده ایم )

(اگرانسان )ایمان اولی  پیداكرد و آنگاه آن (ایمان اولی ) را در ترك محرمات و انجام واجبات جدی بگیرد.(واگر هم) قبلا خیلی سرسری زندگی میكرد ،همه راشروع كرد پاك كرد،آنگاه آمادگی پیدامیكند.

مطلب را بیش از این باز نمیكنم . بازكردن این گونه مطالب ،به جز اینكه تخیلات را تحریك كند ،فایده ای ندارد . رسیدنی است و ممكن است!

اگر انجام واجبات و ترك محرمات را خیلی جدی بگیرد، آنگاه كم كم میتواند برسد. خیلی هم راه دور ودرازی ندارد . راهی بسیار نزدیك و مستقیم ، من را احساس خواهدكرد.

آن وقت (وقتی به حقیقت نفس رسید) این نفس باید توجه پیدا كند. یعنی حقیقت خود انسان (باید توجه پیداكند) كه چی؟ " مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ" به آنچه كه فرستاده است برای فردا .

اینجا مرحوم علامه طباطبائی بیانی دارندكه:

تقوای بعدی چی هست؟ (میفرمایند): اگر انسان به چنین رشدی برسد و مشاهده كند كه اعمال او تبدیل میشود به یك حقایق حساستر و بالاتر،آن وقت جدی و حساس خواهدشد چون اهمیت آن رافهمید.

علامه طباطبائی مثالی را می آورند: مثلا كسی كالائی را درست میكند . یك وقت ،كالا آن قدر اهمیت دارد كه دوباره آن را بررسی میكند،كه نكند اشكالی داشته باشد . با دید یك مشتری ریزبین به آن نگاه میكند . این همان تقوای دوم است. نگاه كردن برای اصلاح نواقصی كه احیانا داشته باشد.

(دراینجا هم ) من توجه خواهدكرد كه چی درست میكند؟ در رحم مادر ، خودمان اختیار دخالت در ساختار این جسم نداشتیم ، اما الان دست خودمان است . (آیا) اگر آن جا هم اختیار ،دست خودم بود ، وقتی چشم و گوش را درست میكردم ،توجه نمیكردم ، این چشم و گوش ،یك عمر قرار است برای من كاركند.

آنجا را میگوئیم من كاره ای نبودم ،بالاخره هرطورشد ،چندروزی بعد ،خاك میشود! الان من برای زندگی آن عالم ، دوست زیبائی را درست میكنم (باید توجه كنم كه ) این دوست باید خیلی باوفاباشد،ثابت قدم باشد و وسط راه مرا رها نكند و.... باغی را كه برای آن عالم درست كردم و .... همه را درست وارسی میكنم .الان دست خودم است و میدانم . اگر از باطن به این رسیدم ،دیگر نمیگویم كارخیر انجام دادم و تمام شد! یكبار كار خیر كردم ،10باربررسی میكنم : نكندآفت باشد ،نكند ازبین برود و ....

چنین انسانی از عجب و غرور و توقعات طلبكارانه از خدا و خودبرتربینی وهرچه كه هرعمل صالحی را،بعدازانجام،تهدیدمیكندعبه دوراست.

" إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ " هم ،مراقبه خداست برای ما،كه قبلا بحث شد.

اگر انسان این مراقبه را بكند ،نفسش را میبیند.بعدقرآن میفرماید:" وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ"

ونباشیدمانندكسانی كه خدارافراموش كردند،پس درنتیجه خداهم آنهارابهفراموشی انداخت،حقیقت خودشان راازخودشان.(كه تهدیدبزرگی است!) ودرنقطه مقابل ،مژده بزرگی است كه اگر(مجاهده كنید) به چنین حقیقتی میرسید. چون انسان اگربه این برسد، همچنانكه در بحث" وَلِلّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ....." مطرح كردیم ،میرسد به اینكه مالكیت این عالم ،مال الله است .اگربه این رسید،دیگرخودش رافراموش نخواهدكرد. اما اگر به خدانرسید،البته خداحقیقت خودش را ازخودش فراموش خواهدكرد.

مثل همان بچه كه در جلسه قبل مطرح كردیم .بچه ای كه تازه راه رفتن یادگرفته وقتی برایش كفش قرمز میخرند ، اودیگر تمام توجهش به راه رفتن نیست ، به كفش است . آنروز اصلا ازخوشحالی ناهارنمیخورد.آنقدر ازخوددورشده كه به این جسم هم توجه ندارد.به كفش و لباسی كه پوشیده نگاه میكند. توجه از این بدن هم دورتررفته است . حتی روزی بود كه این راهم متوجه نبود. اگر اورادرگهواره طلائی هم میگذاشتی ةمتوجه نبود.حتی گریه كردن خودراهم متوجه نبود.

" فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ" :خدا حقیقت خودشان راازخودشان به فراموشی انداخته ،مصیبت بزرگی است.

" أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ" :آنها،همانهافاسقند.

پس این مراقبه ،اصول و ریشه سیرالی الله است.پس حداقل دوكاررابایدانجام دهیم:

1 – ازراه اینكه همه گناهان خود را كه ازاول انجام داده ایم شروع كنیم،آنها را پاك كنیم .و بعد ،انجام واجبات و ترك محرمات ، نه مستحبات. مستحبات ای بسا از شیطان باشد و مارابه مستحباتی مشغول كند و از وظایف اصلی ،بازدارد،و ده سال هم كاركند و به جائی نرسد.انجام مستحباتبایددرحدمتوسط باشد (كه درجلسات بعد،حدآن توضیح داداه خواهدشد).

هركجانفس هوس مستحب كرد آن را بگذاریم كنار.جلوترازآن واجبات است .این خودبخود ،آثارش ظهور خواهدكردوازدرون احساس خواهدكردكه چه حالاتی می یابد.

2 – همان خود تمركز ذهن است. كه آرام آرام مارابه تفكر و توجه برساند. فعلادرتمركزذهن كاركند:

صبح كه ازخواب بلند شدیم به همان مسائل خواب و رویا و .... كه درجلسات گذشته مطرح شد توجه كنیم و توجه میكنیم كه من هیچ قدرتی ندارم .هرصبح مرامثل كارگری به این عالم می آورند و هرشب هم میبرند.هرچه صبح بیدارشدیم و احساس كردیم كه من هم كارگری برای آفرینش نظام بسیاربالاتر هستم،همان رختخواب،تصمیم میگیرم ،اهمیت ماموریت را درك میكنم كه تشكیلات خلقت ،به من سپرده شده و باچنین احساسی ازخداكمك میخواهد. این تصمیم صبحی خیلی اثردارد و اصلا انرژی ایجاد میكند و درمراقبه روزانه اثردارد.

(این انرژی اولیه خیلی مهم است ) مثلا صبح میرویم به نانوائی ،میبینیم كه بسته است .سراغ دومی و سومی هم میرویم . میبینیم آنهاهم بسته است . به چهارمی كه میخواهیم برویم ،دیگر حوصله نداریم و میگوئیم امروز دیگر بیسكویت میخوریم و دنبال چهارمی و پنجمی نمیرویم . چرا اینطوری شد؟ چون صبح ،اراده اش را درحدنانوائی اولی گرفته بود.بعداز 20یا30متر ،دیگر حركت صفرشد. اما همان فردصبح میگوید : میخواهم به كوه پیمائی بروم .انگارانرژی رادرعضلات  ، پرمیكند ،كه این انرژی ، غیر از انرژی غذاست . از عالم روح است . یك كیلومتر هم پیاده روی میكند ،اما هیچ خسته نمیشود .

یا مثلا كسی را سرزده هل میدهی ، می افتد درجوب و خیس میشود . حتی نمیتواند چند سانتیمتر بپرد تا در جوب نیفتد.چون اراده نكرده بودوانرژی لازم را ندارد. اما فرد وقتی اراده پرش میكند ، اگر خوب دقت كند ، انرژی هائی را می مكد و به عظلات خود پر میكند كه غیر از انرژی غذاست . می رود عقب و می آید  می پرد و سه متر آن طرف جوب هم می پرد و هیچ طوری هم نمی شود.

اراده اولیه خیلی مهم است (اگرنباشد،نمیشود) لذا فرد همین كارهای خوب را هم انجام میدهد اما با غفلت انجام میدهد. پس باید فرد درحالت خوابیده (درهمان اول بیداری صبح) یا نشسته ،به عالم رویا بیاندیشد و هیچی بودن خود و ..... و سپس همه اراده را جمع میكند كه من تا شب ، یك عالم جدید و فوق العاده پیچیده ای را خودم میسازم كه آن هم خودم خواهدشد(در عالم دیگر.) لذا تصمیم میگیرد و انرژی میگیرد و آنگاه ازخواب بیدار میشود . یك حالت توجه پیدا میشود كه آن حالت توجه ،خیلی عجیب است و یواش یواش خودش اثرش را میگذارد . و انسان خودش در خودش جمع میشود. (ومراقبه روزانه ادامه می یابد) . اول سخت است . به این شكل كه هی فراموش میكند و یا خستگی ایجاد میكند كه آن هم به دلیل بدآموزی است .(اما كم كم توجه از چند دقیقه فراتر میرود و خستگی هم ایجاد نمی شود.)

انجام واجبات و ترك محرمات (هم) از درون ،استعدادایجاد میكند كه دیگر فشار نیاوریم (برای توجه) ،كم كم به راحتی میتوانیم این كار را انجام دهیم ، از آن طرف هم تمركز آن را تقویت میكند و كمك میكند.

وقتی فرد تمركز میكند خودش در خودش، چه قیامت و غوغائی میشود. اصلا دوباره متولد میشود.

همانند اینكه وقتی اشعه خورشید در كانون عدسی جمع میشود تحول عظیمی را ایجاد میكند. اشعه خورشیدی كه در مدت 10 ساعت یك پرده را هم گرم نمیكرد، با تمركز در نقطه كانونی ،به جائی میرسد كه یك تخته كلفت را هم میسوزاند،اما وقتی پخش شد دیگر هیچ میشود.

حواس پنجگانه از یك طرف و (نبود) تمركز از درون ، خودش را پخش میكند و از همان اول صبح هیچ میكند . این تمركز كردن اول ،مجاهده میخواهد اما شدنی است .  دستور قرآن است . اصلا خلق شدیم برای این راه . غیر از این راه ، واقعا زندگی بچه گانه است . تنه فرقش این است كه آن بچه به آن كفش قرمز مشغول است و من هم به یك چیز دیگر ولی هردو از حقیقت خود بی خبریم !

 




طبقه بندی: جزوه ی معرفت نفس و فطرت، 
نگارش در تاریخ شنبه 26 شهریور 1390 توسط العبد العاصی | نظرات ()
درباره وبلاگ

سلام و رحمة الله.این وبلاگ در نظر دارد جزوه،فایل های صوتی،مطالب و سخنرانی های اخلاقی تربیتی بزرگان را در اختیار شیفتگان و سالکان سیر الی الله قرار دهد تا عاشقان حضرت حق با استفاده از مطالب تربیتی و رهنمودهای عارفانه ی بزرگان این راه را طی نمایند .وبلاگ علاوه بر این رهنمودها، مطالب ودرس های اخلاقی وعرفانی شاگردان آیت الله سعادت پرور را در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.ان شاءالله
التماس دعا
پست الکترونیک
تماس با مدیر
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ





نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار